تبليغاتX
سنگچین

 

در باره " نامه های کوفی "

1- کتاب در سه فصل خیزرانی – سیاه و سفید و نامه های کوفی تدوین شده است .
2- خیزرانی شامل 7 شعر مذهبی است . سیاه و سفید شامل 27 غزل و چارپاره عاشقانه و اجتماعی و نامه های کوفی 25 نامه ی کوفی !
3- کتاب در تیراژ 2500 نسخه و قیمت 2500 تومان در 113 صفحه منتشر شده است و به زودی در سراسر کشور توسط سوره مهر توزیع خواهد شد .

+ نوشته شده در  یکشنبه نهم بهمن 139022:6  توسط سعید بیابانکی  | 

 

بگذار که این باغ درش گم شده باشد
گل های ترش برگ و برش گم شده باشد

جز چشم به راهی به چه دل خوش کند این باغ
گر قاصدک نامه برش گم شده باشد

باغ شب من کاش درش بسته بماند
ای کاش کلید سحرش گم شده باشد

بی اختر و ماه است دلم مثل کسی که
صندوقچه ی سیم و زرش گم شده باشد

شب تیره و تار است و بلا دیده و خاموش
انگار که قرص قمرش گم شده باشد

چاهی است همه ناله و دشتی است همه گرگ
خواب پدری که پسرش گم شده باشد

آن روز تو را یافتم افتاده و تنها
در هیبت نخلی که سرش گم شده باشد

پیچیده شمیمت همه جا ای تن بی سر
چون شیشه ی عطری که درش گم شده باشد....

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم دی 139015:23  توسط سعید بیابانکی  | 


یک غزل جدید و به قول محمود دولت آبادی یشکش به عاشقان

 

به نام عشق که زیباترین سر آغاز است
هنوز شیشه ی عطر غزل درش باز است

جهان تمام شد و ماهپاره های زمین
هنوز هم که هنوز است کارشان ناز است

هزار پند به گوشم پدر فشرد و نگفت
که عشق حادثه ای خانمان بر انداز است

پدر نگفت چه رازی است این که تنها عشق
کلید این دل ناکوک ناخوش آواز است

به بام شاه و گدا مثل ابر می بارد
چقدر عشق شریف است و دست و دل باز است

بگو هر آنچه دلت خواست را به حضرت عشق
چرا که سنگ صبور است و محرم راز است

ولی بدان که شکار عقاب خواهد شد
کبوتری که زیادی بلند پرواز است ...

+ نوشته شده در  جمعه چهارم آذر 139013:27  توسط سعید بیابانکی  | 

 

هفته ی پیش اصفهان بودم ...33 پل مثل پیرمردی سالخورده خم شده بود روی زاینده رود ... زاینده رود که خشک بود و غم انگیز ... همه جا شایع شده بود 33 پل ترک برداشته ... این غزل همان شب متولد شد :

شکست آینه و شمعدان ترک برداشت
خبر چه بود که نصف جهان ترک برداشت

خبر رسید به تالار کاخ هشت بهشت
غرور آینه ها ناگهان ترک برداشت

خبر شبانه به بازار قیصریه رسید
شکوه و هیبت نقش جهان ترک برداشت

خبررسید هراسان به گوش مسجد شاه
صلات ظهر صدای اذان ترک برداشت

خبر چه بود که بغض غلیظ قلیان ها
شکست و خنده ی شاه جوان ترک برداشت

خبر دروغ نبود و درست بود و درشت
چنان که آینه ی آسمان ترک برداشت :

سی و سه پل وسط خاک ها و آجرها
به یاد تشنگی اصفهان ترک برداشت ....

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام شهریور 139011:55  توسط سعید بیابانکی  | 

 

یک روز  از بهشتت

دزدیده ایم یک سیب

عمری است در زمین ات

هستیم تحت تعقیب

 

خوردیم در زمین ات

این خاک تازه تاسیس

از پشت سر به شیطان

از روبرو به ابلیس

 

از سکر نامت ای دوست

با آن که مست بودیم

مارا ببخش یک عمر

شیطان پرست بودیم

 

حالا در این جهنم

این سرزمین مرده

تاوان آن گناه و

آن سیب کرم خورده

 

باید میان این خاک

در کوه و دشت و جنگل

عمری ثواب کرد و

برگشت جای اول ...!

+ نوشته شده در  پنجشنبه سیزدهم مرداد 13902:43  توسط سعید بیابانکی  | 

 

فاجعه ی خمینی شهر ،احساسات همه ی ایرانیان و به خصوص مردم مظلوم و شریف این شهر را جریحه دار کرده است ... این شعر کوتاه را برای مردم شهرم که این روزها بسیار مظلوم واقع شده اند نوشته ام ....

 

شهر من !

که چند لکه ابر تیره روز بی حیا

آسمان آبی تو را

لکه دار کرده اند

شهر من !

که باغ های سیب و سبری و گلابی تو را

عده ای تبر به دست

سوگوار کرده اند

*

گرچه دورم از تو دور

شک ندارم این که مردم نجیب تو

از تو دل نمی کنند

شک ندارم این که باغ های سیب تو

نام روشن تو را

در جهان دوباره می پراکنند

*

 شک ندارم این که کوه ها دوباره هیبت تورا

شکوهمند می کنند

شک ندارم این که مردهای مرد

باز هم تو را

 سربلند می کنند

*

کوه سرد سر به زیری ات

قطره قطره آب می شود

شهر من بخند وباز هم بخند

شک ندارم این که :

آفتاب می شود ....

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم خرداد 139023:29  توسط سعید بیابانکی  | 

 

                                                                     با اجازه از عطار نیشابوری ....

هان ای جهان که نصف جهان از تو بی خبر

رشت از تو غافل و همدان از تو بی خبر

مضمون تازه ای و کمی هم پسا مدرن

افسوس شاعران جوان از تو بی خبر

با آن که لقمه ای شده ای چرب و نرم و گرم

این شاعران چرب زبان از تو بی خبر

همراه باش با من و در دسترس بمان

زنگی بزن که مشترکان از تو بی خبر

آه ای هلوی چرخ زنان در مسیر رود

بازار میوه های گران از تو بی خبر

ای ماه یک هلال خودت را نشان بده

شوال  غاقل و رمضان از تو بی خبر

مردان تمام با خبرند از تو گل پسر

در حیرتم چگونه زنان از تو بی خبر

در خانه ام نیامده برگشت خورده ای

ای نامه ای که نامه رسان از تو بی خبر

شیرین تر از علف به دهان بزی تویی

اما دریغ این حَیَوان از تو بی خبر

هرروز بی مزاحمت از کوچه می روی

گویی جمیع بوالهوسان از تو بی خبر

 از چاک جامه ات دو قدم مانده تا به صبح

بینندگان یکان به یکان از تو بی خبر...!

+ نوشته شده در  شنبه هفتم خرداد 13902:40  توسط سعید بیابانکی  | 

 


از صبح شنبه کلی پیامک و رایانامه و یادداشتک که به ترتیب ایرانیزه شده ی اس ام اس ، ایمیل و کامنت هستند از دوستان شاعر و نویسنده دریافت کرده ام که خبر چاپ  کتاب جدیدشان را با کلی خوشحالی داده اند و نشانی غرفه و سالن هم نوشته اند با ذکر قیمت پشت جلد و این به آن معناست که ما برویم و کتابشان را بخریم و منتظر نباشیم شاعر و نویسنده ی محترم با امضای خودش کتاب را به ما تقدیم کند و خواهش کند که کتابش را بخوانیم. و حق هم همین است . من نمی دانم این سنت غیر حسنه ی اهدای کتاب توسط شاعر و نویسنده را اولین بار چه کسی بنایش را گذاشته که تقریبا همان حکایت گذاشتن خشت کج است . بیشتر شاعران و نویسندگان جوان و حتی پیش کسوت که هنوز نامی برای خود دست و پا نکرده اند باید خودشان برای انتشار کتابشان سرمایه گذاری کنند . ناشران محترم هم معمولا فقط  اخذ مجوز و چاپ کتاب را تضمین کرده و خودشان را از پخش و فروش کتاب خلاص می کنند و فروش کتاب را می اندازند گردن شاعر و نویسنده .تازه همه ی فامیل و آشنایان و دوستان هم به استناد همان خشت کجی که شرحش رفت انتظار دارند کتاب را رایگان از مولف ، تازه با امضای خودش دریافت کنند . واقعا حکایت جالبی است . در این میان دو نفر سود می کنند . ناشر از نوع کلان و خواننده  از نوع خرد . و ظاهرا همه ی ضرر و زیان به گردن مولف است . به این می گویند چرخه ی اقتصاد نشر !
شاید شما هم سهم مولف ، ناشر، پخش کننده  و فروشنده ی کتاب را از قیمت پشت جلد ندانید.سهم مولف معمولا 10 درصد پخش کننده 20 درصد فروشنده 30 درصد و ناشر 40 درصد . که البته این درصد ها  ممکن است کمی بالا و پایین شوند ولی نکته ی جالب اینجاست که سهم مولف  در هر شرایطی کمتراز بقیه  است . جالب است نه ؟ مولف ، یعنی خالق اثر  یعنی کسی که اگر نباشد ناشر و پخش کننده و فروشنده محلی از اعراب ندارند سهمش از اثری که آفریده از همه کمتر است و ما یعنی خوانندگان اثر او از او انتظار داریم که او کتابش را دودستی با امضای خودش تقدیم ما کند ! جداً آیا تا به حال شده شما از یک ناشر یا فروشنده خواسته باشید کتاب به شما تقدیم کند ؟  چرا این در خواست مضحک به نظر می رسد ولی در خواست از خالق اثر منطقی ؟ یکی از دوستان اتفاقا همین امروز تعریف می کرد که در یک کشور خارجی فرهنگی از دیر باز شکل گرفته و آن این است که خلق الله کتابی که  از کتابفروشی می خرند  را به نشانی مولف کتاب می فرستند و از او خواهش می کنند کتاب را برایشان امضا کند و بسته به کَرَمشان یک اسکناس 10 یا 100 دلاری هم لای کتاب می گذارند و برای او می فرستند!  شما این فرهنگ را با فرهنگی که در کشور ما از دیرباز حاکم بوده مقایسه کنید .بیایید از امروز تصمیم بگیریم کتاب نزدیکترین دوست یا فامیلمان را هم برویم و بخریم  و فقط او به ما افتخار بدهد و برایمان امضا کند .شاید با این کار لااقل بخشی از  سرمایه ی اولیه ای که او برای چاپ کتاب هزینه کرده را به او برگردانیم .

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم اردیبهشت 139012:24  توسط سعید بیابانکی  | 

 

سلام : خوشه ی تاک به هم فشرده ی من
شراب کهنه ی مهر حرام خورده ی من

مرا به یاد بیاور من آن سپیدارم
که سروها همه بودند کشته مرده ی من

همان درخت تناور همان که مورچه ها
شب و سحر رژه رفتند روی گرده ی من

تبر به دوش کزو زخم مشترک داریم
چه کرد با رفقای سیاه چرده ی من ....

ببین به ریش من دل شکسته می خندند
مترسکان سیه روز دل سپرده ی من

اگر چه پیر و زمینگیری ای رفیق ! بیا
به دستگیری جالیز آب برده ی من

به پای بوسی آتش تو نیز خواهی رفت
غمت مباد رفیق تبر نخورده ی من !

+ نوشته شده در  پنجشنبه هجدهم فروردین 139020:33  توسط سعید بیابانکی  | 


سالی که نکوست از بهارش پیداست ...

سال 89 برای من سالی سراسر خاطره بود . اتفاقات خوشایندی برایم در این سال رقم خورد . حالا که به انتهای سال رسیده ام به قول شاملو : دالانی را که در نوشته ام به وداع فرا پشت می نگرم ...فرصت کوتاه بود و سفر جانکاه بود ..اما یگانه بود و هیچ کم نداشت ....

یک نشان طلایی

فکر نمی کردم سرودن یک ترانه برای آرم دانشگاه اصفهان این قدر بتواند تاثیر گذار باشد . ترانه ی " باغ پنجم " ساخته شد پخش شد و خیلی زود بر دل دانشجویان و استادان دانشگاه اصفهان نشست . به گونه ای که این ترانه بعد از سرود ملی در بسیاری از همایش های رسمی دانشگاه اصفهان پخش می شود . نام " باغ پنجم " به عنوان یک نام استعاری بر پیشانی بسیاری از ساختمان های جدید دانشگاه اصفهان کاشیکاری شد و این نام در خیلی از مجامع جهانی بارها و بارها تکرار شد . نام باغ پنجم را در ادامه ی چهارباغ اصفهان برپیشانی  دانشگاه اصفهان نگاشتم . به هر حال اوایل سال 89 لطف دانشگاه اصفهان برای این ترانه و به پاس قدردانی از شعرو فعالیت های اندک و نادرخورمن شامل حال شد و نشان درجه یک این دانشگاه که بخشی از خاطرات شیرین دانشجویی را در آن تجربه کرده بودم به من رسید ....

نشان درجه یک دانشگاه اصفهان

آستان پاکان

کتاب های جیبی انتشارات امیرکبیر را از نوجوانی دوست داشتم . هنوز شاملو و فروغش را دارم . با کاغذ کاهی و جلد رنگ و رو رفته و پاره پوره ... وقتی پیشنهاد معرفی شعرهای آیینی چند تن از شاعران کشور را از امیرکبیر دریافت کردم کلی ذوق کردم و به پاس آن همه خاطره خوش که امیرکبیردرنوجوانی برایم آفریده بود با شوق به تالیف مجموعه ی آستان پاکان که سه جلد آن به من واگذار شده بود پرداختم . همین چند روز پیش دو جلد از سری کتاب های آستان پاکان منتشر شد . سجده بر محراب معرفی و گزیده شعرهای محمدرضا آقاسی و احمد عزیزی و تن پوش بی آستین معرفی و گزیده شعرهای حمیدرضا شکارسری، بیژن ارژن، مرتضی امیری اسفندقه و سید اکبر میر جعفری . از سازمان کتاب های جیبی به خاطر این فرصت طلایی سپاسگزارم .

کتاب جدید

بعد از " سنگچین " کتاب شعر جدیدی منتشر نکردم . " سنگچین " جایزه ی هشتمین دوره کتاب فصل را برای من به ارمغان آورد برای سومین دوره قلم زرین هم نامزد بود و به بخش پایانی کتاب سال هم راه یافت .بیش از 5 نقد خوب و خواندنی هم روی آن نوشته شد .فضای سنگچین به خصوص در بخش چارپاره ها برایم هنوز هم تازه و دوست داشتنی است . انشا الله در سال جدید مقدمات انتشار چاپ سوم " سنگچین " و توزیع مناسب تر آن فراهم آید .


یک رمان از من !

" ملاقات با شهردار "
عنوان رمانی است که مدتی است درگیر نوشتن آن شده ام . این رمان ابتدا طرح یک فیلم سینمایی بود ولی به دلیل هزینه ی بالای تولید آن تصمیم گرفتم خودم آن را روی کاغذ تولید کنم ! شما هم حتما این مثل را شنیده اید که شاعران ورشکسته نویسنده می شوند ! ولی این را احتمالا نمی دانید که من پیش از پای گذاشتن به دنیای شعر در وادی داستان قدم می زدم . تعدادی از داستان های کوتاه من که همگی درون مایه طنز و اجتماعی دارند هم در مجلات اطلاعات هفتگی و جوانان سال های 65 تا 67 منتشر شده و اسناد آن هم موجود است ! امیدوارم تعطیلات نوروز به من فرصتی مضاعف برای اتمام این رمان بدهد .

از شنبه تا دوشنبه

قراراست با4 تن از شاعران ایرانی نوروز را در شهر دوشنبه  پایتخت کشور تاجیکستان بگذرانیم . چند سال پیش هم به همت خانه شاعران به تاجیکستان دعوت شده بودم که به دلیل گرمای بیش از اندازه هوا گرمازده شدم و کارم به بیمارستان کشید و در مجموع زیاد خوش نگذشت . امیدوارم این سفرخاطراتی خوش برایم داشته باشد .

یک گپ و گفت نوروزی

مجله جوانان امروز در شماره ویژه نوروز گفتگویی مفصل با من کرده که از هر دری سخن گفته ام . اگر مجله گیرتان نیامد لینک های این گفتگوی سه صفحه ای را اینجا می گذارم . فرمت گفتکو pdfاست . دوستان انشا الله که بخوانند و نظرشان را برای من بنویسند .

صفحه اول            صفحه دوم               صفحه سوم

 

پیشاپیش سال جدید را به همه ی دوستان تبریگ می گویم . انشاالله سال 90 به خوبی و خوشی جایش را به سال 91 بدهد .... التماس دعا ....

 ناگهان

شیشه های خانه بی غبار شد

آسمان نفس کشید

دشت بی قرار شد

بهار شد !

 

 


 

+ نوشته شده در  جمعه بیستم اسفند 138914:35  توسط سعید بیابانکی  | 

 

طبیب نسخه ی درد مرا چنین پیچید :
دو وعده خوردن چایی به وقت چاییدن

معاونی که مشاور شده است می داند
چقدر شغل شریفی است کشک ساییدن

به پیر میکده گفتم که چیست راه نجات
بخواست جام می و گفت : ژاژ خاییدن

حکیم کاردرستی به همسرش فرمود:
شنیده ایم که درد آور است زاییدن ....

بد است زاغ کسی را همیشه چوب زدن
جماعت شعرا را مدام پاییدن

خوش است یومیه اظهار فضل فرمودن
زبان گشودن و دُر ریختن ... " مشاییدن "

صبا به حضرت اشرف ز قول بنده بگو :
که آزموده خطا بود آزماییدن

تمام قافیه ها ته کشید غیر یکی
خوش است خوردن چایی به وقت چاییدن !

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم بهمن 13890:25  توسط سعید بیابانکی  | 

 

پایگاه ادب فارسی وابسته به مرکز آفرینش های ادبی حوزه هنری اعلام کرده به شاعران و نویسندگانی که اثار دست اولشان را در این سایت منتشر کنند حق التالیف پرداخت می کند ... این اتفاق مبارکی است در جهت حمایت از حقوق اهل قلم . حتما سری به این سایت بزنید .

*

دوشنبه گذشته یعنی ۲۶ دی ماه و روز فرار شاه ، جشن تولد پنجاهمین سال تولد سهیل محمودی در خانه شاعران ایران برگزار شد . کلی هنرمند و هنر پیشه و موسیقیدان و شاعر و غیره ! در این مراسم شرکت داشتند . من هم در این مراسم بودم و شعری برای سهیل خواندم . چون حال تایپ کردن ندارم می توانید گزارش و شعر مرا در لینک زیر بخوانید که دوست شاعرم پوریا سوری در روزنامه فرهیختگان نوشته است .

شب قبل از رییس جمهوری ... !

*

هفته پیش بعد از ماه ها رفته بودم اصفهان برای ضبط یک برنامه تلویزیونی که محوریت آن شعر بومی و محلی بود . تعدادی از شاعران خوب استان اصفهان در این برنامه شعر خواندند . شعرهای بومی با لهجه ها و گویش های متفاوت ... فکر کنم از ۱۲ تا ۲۲ بهمن هر شب از شبکه اصفهان پخش شود . دوستانی که دیدند نظرشان را برای من بنویسند . من در این برنامه مجری بودم و نقش دیگری نداشتم .

*

وضعیت مجموعه شعر طنز " هی شعر تر انگیزد ... " که گزیده ای از شعرهای طنز من طی این سال هاست هنوز بلاتکلیف است . ظاهرا اخذ مجوز برای این مجموعه نیاز به هماهنگی با  بالا !  دارد . به قول شهرام شکیبا ای کاش کسی به ما می گفت این بالا کجاست یا حداقل آدرسش را می داد ما خودمان می رفتیم پی کار .

*

یکی دوماه پیش روی یک ملودی زیبا ساخته مهراد شاه زیدی شعر گذاشتم و اخیرا یک خواننده جوان در صدا و سیمای مرکز اصفهان این تصنیف را خوانده است . چند روز پیش گوش دادم . خیلی به دل خودم نشست . به زودی با یک کلیپ از سیما پخش می شود .این تصنیف در فضای انتظار است .

*

در این پست خبری از شعر تازه نیست .... انشا الله در پست بعد یک شعر طنز خواهم گذاشت .

 

+ نوشته شده در  شنبه نهم بهمن 138917:48  توسط سعید بیابانکی  | 

 

مگر چه ریخته ای در پیاله ی هوشم
که عقل و دین شده چون قصه ها فراموشم

تو از مساحت پیراهنم بزرگ تری
ببین نیامده سر رفته ای از آغوشم

چه ریختی سر شب در چراغ الکلی ام
که نیمه روشنم از دور و نیمه خاموشم

همین خوش است همین حال خواب و بیداری
همین بس است که نوشیده ام ... نمی نوشم

خدا کند نپرد مستی ام چو شیشه ی می
معاشران بفشارید پنبه در گوشم

شبیه بار امانت که بار سنگینی است
سر تو بار گرانی است مانده بر دوشم ....

+ نوشته شده در  پنجشنبه شانزدهم دی 13890:39  توسط سعید بیابانکی  | 

 

هزار آینه مبهوت بی شماری تو
هزار بادیه مجنون نی سواری تو

بهار آمده با لاله های سینه زنش
پی زیارت باغ بنفشه کاری تو

هلا که جمع نقیضین بوسه و عطشی
ندیده ام لب خشکی به آبداری تو

چه جای نغمه در این روزگار یأس مگر
به روی دست تو پرپر نشد قناری تو ؟

هم او که نامه برایت نوشت , با خنجر
ببین که آمده از پشت سر به یاری تو

دریغ,کاری از این طبع مرده ساخته نیست
به جز شمردن گلزخم های کاری تو

به ما مخند که جای گریستن بر خویش
نشسته ایم دمادم به سوگواری تو....

*

 شب شعر اختصاصی سعید بیابانکی با حضور دکتر بهروز یاسمی و سید اکبر میر جعفری در سرای اهل قلم

سه شنبه ۲۳ آذر ماه ۸۹ ساعت ۱۷ تا ۱۹ ..نشانی : خيابان انقلاب، خيابان فلسطين جنوبي، خيابان خواجه نصير، شماره2 - سرای اهل قلم

از علاقمندان دعوت می شود در این برنامه شرکت فرمایند .

*

قابل توجه بازدید کنندگان عزیز: از این به بعد  کامنت های شما در ذیل کامنت شما در همین وبلاگ پاسخ داده خواهد شد . از گذاشتن کامنت در وبلاگ شما معذورم .التماس دعا .

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه هجدهم آذر 13899:42  توسط سعید بیابانکی  | 

 

چو بوی پونه از دکّان عطاری بزن بیرون
هوای عاشقان شهر اگر داری، بزن بیرون

تو را آیینه ها در بی‌نهایت چشم در راه‌اند
از این نُه توی آه اندودِ زنگاری، بزن بیرون

زدم از اصفهان بیرون که بوی گاو خونی داشت
تو هم ای شیخ! از این چاردیواری بزن بیرون ۱

الا ای جمعه‌ی سرخی که رنگ عید نوروزی
از این تقویم سرتاسر عزاداری بزن بیرون

چه طرفی بسته‌ای از حکمرانی روی این قلیان
الا سلطان! از این زندان قاجاری بزن بیرون ...

 

۱: منظور از شیخ مسجد شیخ لطف الله در میدان نقش جهان است

توضیح : دوستانی که از این غزل خوششان امده می توانند در وبلاگ فارسی زبانان به نشانی زیر در بخش کامنت ها به این غزل رای بدهند :

www.hamzabanan.blogfa.com

+ نوشته شده در  شنبه بیست و نهم آبان 13897:52  توسط سعید بیابانکی  | 

مثل این که مهران مدیری بالاخره فهمید که تصنیف " امشب شب مهتابه " اثر علی اکبر خان شیداست و لازم است اسم او را در تیتراژ " قهوه ی تلخ " بیاورد .البته این قضیه بعد از ان که 18 قسمت این سریال پخش شداتفاق افتاد . ظهور مدیری در کسوت یک یونانی با نام بلوتوث از قسمت بیستم ظاهرا قهوه ی تلخ را از بی نمکی نجات داده است .دوست دارم نظر شما را هم درباره " قهوه تلخ " بدانم .

 

وبلاگ شعر فارسی زبانان ظاهرا با استقبال خوب شاعران و دوستداران شعر مواجه شده است . مقدمات تبدیل این وبلاگ به یک سایت بزرگ و آبرو مند فراهم شده و به زودی خواهید دید . علیرضا قزوه ، عبدالرحیم سعیدی راد و من فعلا از گردانندگان این وبلاگ هستیم . شما هم ببینید برای ما شعر بفرستید و ما را از نظرات خودتان مطلع کنید .

 

مجموعه ی طنز " هی شعر تر انگیزد "  30 شعر طنز دارد که سرانجام پس از ماه ها ویرایش و تردید برای اخذ مجوز اولیه فرستاده شد . در این مجموعه طنزهای مشترک من و جواد زهتاب هم در فصلی جداگانه با نام " یه قل دو قل " آمده است . امید که کارشناسان محترم با طنزهای انتقادی اجتماعی این مجموعه کنار بیایند .

 

اقای علیرضا الفبایی دوست شاعراردبیلی من لطف کرده اند و مجموعه شعرشان را  با نام "اپرای موعود "برای من فرستاده اند . شاید به جرات می توانم بگویم در سال های اخیر از نظر شکل ظاهری و صفحه آرایی و گرافیک کتاب شعری به این زیبایی ندیده ام . کتاب را البته هنوز کامل نخوانده ام . ولی این را از آن جهت نوشتم که ناشران کتاب های شعر بدانند یکی از دلایل این که خلق الله کتاب شعر نمی خرند این است که کتاب های شعر به بد ترین شکل ممکن چاپ می شود از کتاب خود من بگیر تا بیشتر شاعران جوان .

 

 در پست بعد یک شعر طنز جدید و مشترک از من و جواد زهتاب خواهید خواند.

+ نوشته شده در  دوشنبه هفدهم آبان 138912:52  توسط سعید بیابانکی  | 

کسانی که با موسیقی اصیل ایرانی زیسته اند می دانند که ارکستر گلها هنوز هم که هنوز است رقیب ندارد . آوازها و تصنیف های ماندگار گلها پس از گذشت بیش از چند دهه هنوز هم از بهترین های موسیقی ایرانی است و نام هاي درخشانی را در خود جا ی داده است .

استادان بزرگی همچون ابوالحسن صبا روح الله خالقی پرویز یاحقی علی تجویدی همایون خرم و ... در این ارکستر نوازندگی کرده اند . حسن کسایی حسین تهرانی جلیل شهناز فرهنگ شریف علی اصغر بهاری و خیلی از چهره های ماندگار موسیقی در گلها نواخته اند .... شجریان گلپایگانی خوانساری ایرج  و خیلی های دیگر در گلها خوانده اند و هنوز هم که هنوز است گلها بهترین همدم ایرانی جماعت است در خلوت های روزانه و شبانه او .آثاری که بوی ایران می دهند و با شعر فاخر و فخیم فارسی در هم آمیخته اند.

خاطره ها

"خاطره ها " اثری زیبا و دلنشین است که بوی گلها می دهد . قطعات زیبا و دلنشینی که از ذوق استاد حسین پرنیا بر آمده و با صدای نرم و مخملی فرزاد امیر یوسفی در هم تنیده شده است شما را با موسیقی ایرانی دهه های ۴۰ و ۵۰ پیوند می زند . من افتخار همکاری با این اثر زیبا را داشته ام . تصنیف خاطره ها در ابو عطا و به باران در سه گاه را من کار کرده ام . کلام دیگر قطعات از : همایون حسینیان - افشین علا -و مفتون امینی است . از حسين پرنيا پيش از اين تصنيف ها ي ماندگاري شنيده ايد مثل : گلپونه ها ي زنده نام ايرج بسطامي . در ارزشمند بودن اين اثر همين بس كه جهانبخش پازوكي با شنيدن اين اثر اين گونه گفته اند كه :در سي سال پس از انقلاب اثري به اين استواري و زيبايي نشنيده بودم .... خاطره ها را از شركت فرهنگي نواگر و مراكز فرهنگي تهيه كنيد ..تلفن ۰۲۱۳۳۹۴۷۹۷۹

+ نوشته شده در  چهارشنبه پنجم آبان 138919:15  توسط سعید بیابانکی  | 

 

میان خاک سر از آسمان در آوردیم

چقدر قمری بی آشیان در آوردیم

وجب وجب تن این خاک مرده را کندیم

چقدر خاطره ی نیمه جان در آوردیم

چقدر چفیه و پوتین و مهر و انگشتر

چقدر آینه و شمعدان در آوردیم

لبان سوخته ات را شبانه از دل خاک

درست موسم خرما پزان در آوردیم

به زیر خاک به خاکستری رضا بودیم

عجیب بود که آتشفشان در آوردیم

به حیرتیم که ای خاک پیر با برکت

چقدر از دل سنگت جوان در آوردیم

چقدر خیره به دنبال ارغوان گشتیم

زخاک تیره ولی استخوان در آوردیم

شما حماسه سرودید و ما به نام شما

فقط ترانه سرودیم - نان  در آوردیم -

برای این که بگوییم با شما بودیم

چقدر از خودمان داستان در آوردیم *

به بازی اش نگرفتند و ما چه بازی ها

برای این سر بی خانمان در آوردیم

و آب های جهان تا از آسیاب افتاد

قلم به دست شدیم و زبان در آوردیم

 

* : این بیت را محمدسعید میرزایی به این غزل هدیه کرد .

+ نوشته شده در  جمعه دوم مهر 138916:12  توسط سعید بیابانکی  | 

ما را به یک کلاف به یک نان فروختند

ما را فروختند و چه ارزان فروختند

اندوه و درد ازاین که خداناشناس ها

ما را چقدر مفت به شیطان فروختند

ای یوسف عزیز ! تو را مصریان مرا

بازاریان مومن ایران فروختند

یک عده خویش را پس پشت کتاب ها

یک عده هم کنار خیابان فروختند

بازار مرده است ولی مومنین چه خوب

هم دین فروختند هم ایمان فروختند

بازاریان چرب زبان دغل به ما

بوزینه را به قیمت انسان فروختند

وارونه شد قواعد دنیا مترسکان

جالیز را به مزرعه داران فروختند !

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم شهریور 138923:15  توسط سعید بیابانکی  | 

ای سجود باشکوه وای نماز بی نظیر

ای رکوع سربلند وای قیام سر به زیر

در هجوم بغض ها ای صبور استوار

در میان تیرها ای شکست ناپذیر

شرع را تو رهنما عقل را تو رهگشا

عشق را تو سر پناه مرگ را تو دستگیر

فرش آستانه ات بوریایی از کرم

تخت پادشاهی ات دستباقی از حصیر

کاش قدر سال بود آن شب سیاه و تلخ

آسمان تو غافلی زان طلوع ناگزیر

بعد از او نه من نه عشق از تو خواهم ای فلک :

یا ببندی ام به سنگ یا بدوزی ام به تیر

دست بی وضو مزن بر ستیغ آفتاب

آی تیغ بی حیا شرم کن وضو بگیر

لَختی ای پدر درنگ پشت در نشسته اند

رشته های سرد اشک کاسه های گرم شیر ...

 

+ نوشته شده در  دوشنبه هشتم شهریور 13892:43  توسط سعید بیابانکی  |