سلام بر دوستان جان

 

از بیست و هشتم خردادماه که سنگچین به روز شده تا امروز نزدیک هشت ماه می گذرد.ولی کامنت ها و پیام های دوستان کما فی السابق ادامه دارد و ابراز الطافشان ایضا.تنوع اداوات مجازی به خصوص شبکه های اجتماعی فیلتر شده و نشده تا این ساعت قطعا از محبوبیت و اوج وبلاگ ها کاسته است .ولی هنوز هم سرعت تکثیر مطالبی که در وبلاگ ها منتشر می شوند از سرعت شبکه های دیگر بیشتر است.در چند ماه اخیر که حجم کاربران وات ساپ و وایبر و اینستاگرام افزایش پیدا کرده بعضا مشاهد کرده ام که شعرهاو مطالب سنگچین با اغلاط وزنی و تایپی در حجمی انبوه بین این شبکه ها جابجا شده است که این مایه مباهات است و گاهی مکافات ! از دوستان عزیز که زحمت بازنشر شعرهای این صفحه را می کشند خواهش می کنم شعرها و مطالب را درست مطابق آنچه که اینجا درج شده منتشر کنند.

*

اخیرا دو مجموعه برای نشر به ناشر تحویل داده ام : یکی با نام (یلدا) که یک مجموعه شعر جدید است با 40 شعر کلاسیک در قالب های غزل ،چارپاره و ترانه و 15 شعر سپید . شعرهای این مجموعه به جز چند قطعه تا کنون جایی منتشر نشده و نخواهد شد. و دیگری با نام ( لبخندهای مستند) که یک مجموعه 60 قطعه ای نثر است که با حال و هوایی طنز آمیز نوشته شده است . کتاب شعر (سنگچین) هم که سال 88 توسط نشر علم منتشر شد توسط ناشری دیگر با طراحی جلد تازه و صفحه آرایی به روزتر باز نشر خواهد شد . چاپ سوم سنگچین و آن دو مجموعه را انتشارات سوره مهر به ثمر می رساند انشاالله . و امیدوارم در نمایشگاه کتاب سال 94 تقدیم دوستان عزیز شود.

*

توضیح این که چاپ سوم (نامه های کوفی) توسط انتشارات سوره مهر مدتی است به بازار کتاب رسیده و این کتاب در سایت جهانی آمازون هم برای فروش به قیمت 10 دلار عرضه شده است. همچنین چاپ سوم مجموعه طنز (هی شعر تر انگیزد) توسط نشر سپیده باوران چند ماهی است عرضه شده و چاپ چهارم (جامه دران) مجموعه شعر های آیینی من هم در نشر فصل پنجم.

تلفن ناشران محترم :

سوره مهر :88949791

سپید باوران :05132238613  09155147204

فصل پنجم :  66909847    09121591891

یک سالی سرگرم بازنویسی 5 داستان از شاهنامه به نثر روان برای نوجوانان بودم که تجربه ای بسیار لذت بخش بود . این داستان ها عبارتند از : ضحاک.زال و رودابه.کودکی رستم.سیاوش.رستم و سهراب . این مجموعه هم از سری کتاب های داستان های شیرین ایرانی توسط سوره مهر منتشر خواهد شد .این کتاب حدود 250 صفحه ای در مرحله تصویر سازی است و امیدوارم به نمایشگاه سال 94 برسد.

*

دیگر این که در صفحه اینستاگرام با شناسه  SBIABANAKI در خدمت شما دوستان عزیز هستم .و این که تا انتشار مجموعه شعر جدید از نشر شعرهای آن کتاب در این صفحه معذورم...

 

دوستتان دارم

به امید دیدار

 

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه شانزدهم بهمن 1393  توسط سعید بیابانکی  | 

 

 

با من چه کرده است ببین بی ارادگی
افتاده ام به دام تو ای گل به سادگی

جای ترنج،دست و دل از خود بریده ام
این است راز و رمز دل از دست دادگی

ای سرو! ذکر خیر تو را از درخت ها
افتادگی شنیده ام و ایستادگی

روحی زلال دارم و جانی زلال تر
آموختم از آینه ها صاف و سادگی

با سکّه ها بگو غزلم را رها کنند
شاعر کجا و تهمت اشراف زادگی ....

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم خرداد 1393  توسط سعید بیابانکی  | 

 

سکته ملیح - شهرستان ادب

چقدر پنجره : شهرستان ادب

نامه های کوفی - سوره مهر

ضد حالات - مروارید

جامه دران - فصل پنجم

هی شعر تر انگیزد - سپیده باوران

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم اردیبهشت 1393  توسط سعید بیابانکی  | 

 

در استقبال از بهار 93


یکی از مسئولان کشور گفته است : کسانی که کار ضروری ندارند در ایام نوروز از رفتن به کشور تایلند خودداری کنند.به عبارت دیگر کسانی که کار ضروری دارند در ایام نوروز فقط باید به تایلند بروند.خدا را شکر که من هیچ کار ضروری در تایلند ندارم !

*

یکی از دوستان برای من ایمیلی فرستاده و از من برای شرکت در جلسه دفاع پایان نامه دکترایش دعوت کرده است . از دیدن ایمیل او خیلی خوشحال شدم.چون مدت ها بود از او خبر نداشتم. آدرس محل برگزاری جلسه دفاع به شرح ذیل است :

دانشگاه سوربن- دپارتمان فیزیک – 18 مارس( 27 اسفندماه ) ساعت 18

فقط مشکل این است که نمی دانم با مترو باید بروم یا بی آرتی یا دربست بگیرم ؟

*

ظاهرا همه مشکلات فرهنگی کشور حل شده و فقط مانده رفع فیلترینگ فیس بوک.وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی هم یک تنه به میدان آمده تا این معضل بزرگ را حل کند.اولا فیلتری که با یک نرم افزار چند کیلو بایتی شکسته شود به درد فیلتر روغن می خورد،ثانیا تا فیض بوک هست چرا فیس بوک ؟

*

کل سال در تهران یک طرف و این سیزده روز نوروز هم یک طرف . نه ترافیک،نه طرح زوج و فرد،نه طرح ترافیک، نه آلودگی ، نه افسر راهنمایی بیش از اندازه.نه ازدحام مترو و اتوبوس.ولی چه فایده همه اهالی پایتخت این سیزده روز، تهران را ول می کنند و می روند شهرستان و کسی نیست که از این همه امکانات استفاده کند.

*

خانمی زنگ زده و خودش را رییس دفتر یکی از مقامات فرهنگی کشور معرفی می کند و از من شماره تلفن " نزار قبانی " را می خواهد که برای یک مراسم دعوتش کنند..و این هم عینا جواب من :

اولا : ایشان ایران زندگی نمی کنند.

ثانیا : من شماره ایشان را ندارم .

ثالثا : ایشان در قید حیات نیستند.

با کمی توضیح آن خانم محترم متوجه می شوم که سوژه مورد نظر " نزار قطری " مداح است .و من از آن روز تا امروز دارم فکر می کنم که چرا من باید شماره او را داشته باشم

؟

*

از دو هفته پیش به هرکدام از دوستان که قبلا مدیربوده اند زنگ می زنم می بینم از       کاربرکنار شده اند ودراختیار کارگزینی هستند. یاد سخن شبلی می افتم که از دوستش سوال کرد چرا گریه می کنی ؟ گفت دوستی داشتم مُرد . گفت چرا دوستی گیری که بمیرد.این مصراع را وصف حال خودم و دوستان معزول فعلا داشته باشید :

دوستی با هر که کردم از ریاست عزل شد ...!

*

جمعی از طنزپردازان می خواهند به رییس جمهور نامه بنویسند و از او خواهش کنند زحمت بکشند تعدادی سوژه برای طنز فراهم کنند.حالا خودشان فرصت ندارند لااقل به وزیران بفرمایند تا این مهم را به ثمر برسانند.ظاهرا بدجور کفگیر طنزپردازان به ته دیگ خورده . خداوکیلی با دو سوژه " مذاکرات ژنو" و " سبد کالا " تا کی باید طنز نوشت ؟ خدارا شکر که در دولت نهم و دهم از این لحاظ وفور نعمت بود.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم اسفند 1392  توسط سعید بیابانکی  | 

خوشم با شمیم بهاری که نیست 

غباری که هست و سواری که نیست

به دنبال این ردّ خون آمدم

 پی دانه های اناری که نیست

مگردید بیهوده ای همرهان

 به دنبال آیینه داری که نیست

به کف سنگ دارم ولی می دوم

 پی شیشه های قطاری که نیست

تهمتن منم تیر گز می زنم

 به چشمان اسفندیاری که نیست

دو فصل است تقویم دلتنگی ام

 خزانی که هست و بهاری که نیست ...


+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم دی 1392  توسط سعید بیابانکی  | 


یک غزل جدید و پیشکش به عاشقان:


برپا شده است در دل من خیمه ی غمی
جانم چه نوحه و چه عزا و چه ماتمی

عمری است دلخوشم به همین غم که در جهان
غیر از غمت نداشته ام یار و همدمی

بر سیل اشک خانه بناکرده ام ولی
این بیت سُست را نفروشم به عالمی

گفتی شکار آتش دوزخ نمی شود
چشمی که در عزای تو لب تر کند نمی

دستی به زلف دسته ی زنجیرزن بکش
آشفته ام میان صفوف منظّمی

می خوانی ام به حُکم روایات روشنی
می خواهمت مطابق آیات محکمی

ذی الحجّه اش درست به پایان نمی رسد

تقویم اگر نداشته باشد مُحرّمی ...


+ نوشته شده در  جمعه هفدهم آبان 1392  توسط سعید بیابانکی  | 


خیال می کنم این بغض ناگهان شعر است

همین یقین فروخفته در گمان شعر است


همین که اشک مرا و تو را درآورده است

همین، همین دو سه تا تکه استخوان شعر است


همین که می رود از دست شهر، دست به دست

همین شقایق بی نام و بی نشان شعر است


چه حکمتی است در این وصفِ جمع ناشدنی

که هم زمان غمِ نان، شعر و بوی نان، شعر است


تو بی دلیل به دنبال شعر تازه مگرد

همین که می چکد از چشم آسمان شعر است


از این که دفتر شعرش هزار برگ شده است

بهار نه، به نظر می رسد خزان شعر است


به گوشه گوشه ی شهرم نوشته ام بیتی

تو رفته ای و سراپای اصفهان شعر است


خلاصه اینکه به فتوای شاعرانه ی من

زبان مشترکِ مردمِ جهان شعر است...

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم شهریور 1392  توسط سعید بیابانکی  | 


مستی به شکستن سبویی بند است 

هستی به بریدن گلویی بند است 

گیسو مفشان ،توبه ی ما را مشکن 

چون توبه ی عاشقان به مویی بند است ..!


از غیر تو بی نیاز کردند مرا 

با عشق تو هم تراز کردند مرا 

تا فاش شود فقط تو در قلب منی 

جراحی قلب باز کردند مرا ...!


خورده است ولی غیر ارادی خورده است 

از شدت غم ز فرط شادی خورده است 

افتاده زمین و بر نمی خیزد ..وای 

این تاک گمان کنم زیادی خورده است ...!


+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم خرداد 1392  توسط سعید بیابانکی  | 

"چقدر پنجره"  عنوان گزیده غزلی است که موسسه فرهنگی شهرستان ادب منتشر کرده است . انتخاب شصت غزل این مجموعه را محمدحسین نعمتی و علی داودی به ثمر رسانده اند. این مجموعه در نمایشگاه کتاب تهران رونمایی شد و در ردیف کتاب های پرفروش این موسسه قرار گرفت.

چقدر پنجره گزیده ای است از کتاب های : ردپایی بر برف- نه ترنجی نه اناری- نیمی از خورشید- سنگچین- نامه های کوفی و جامه دران....

تلفن مرکزپخش:


  77517830

09192511036    


+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1392  توسط سعید بیابانکی  | 


     افتاده در اين راه، سپرهاي زيادي    
    يعني ره عشق است و خطرهاي زيادي
    
    بيهوده به پرواز مينديش كبوتر!    
    بيرون قفس ريخته پرهاي زيادي
    
    اين كوه كه هر گوشه آن پارۀ لعلي است    
    خورده است بدان خون جگرهاي زيادي
    
    درد است كه پرپر شده باشند در اين باغ    
    بر شانۀ تو شانه به سرهاي زيادي
    
    از يك سفر دور و دراز آمده انگار    
    اين قاصدك آورده خبرهاي زيادي
    
    راهي است پر از شور، كه مي بينم از اين دور    
    ني هاي فراواني و سرهاي زيادي
    
    هم در به دري دارد و هم خانه خرابي    
    عشق است و مزينّ به هنرهاي زيادي
    
    بيچاره دل من كه در اين برزخ ترديد    
    خورده است به اما و اگرهاي زيادي
    
    جز عشق بگو كيست كه افروخته باشند    
    در آتش او خيمه و درهاي زيادي...
     

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم فروردین 1392  توسط سعید بیابانکی  | 

مطالب قديمي‌تر