تبليغاتX
سنگچین
شعرها و نوشته های سعید بیابانکی

 

تبلیغات پیش از نمایش سریال مرد هزار چهره  ان قدر  جذاب  بود که همه فکر می کردند با شاهکاری در حوزه ی طنز تصویری مواجه خواهند شد  .و اگر صدا و سیما فقط به پخش تبلیغات بسنده می کرد حداقل آبروی مهران مدیری و دار و دسته اش حفظ می شد . طنز غیر قابل باور و غیر منطقی مرد هزار چهره از قسمت دوم اشکار شد و روز به روز این روند سیر  صعودی به خود گرفت  .اینکه ما پزشکان متخصص یا افسران نیروی انتظامی یا شاعران را ابله فرض کنیم و تا مدت ها هم به خراب کاری خود ادامه داده و تازه بعد از پایان ماجرا هم نفهمند چه کلاه گشادی سرشان رفته ایا توهین به شعور مخاطب نیست ؟ یکی از دلایل اصلی این که  شب های برره و پاورچین موفق بودند احترام به شعور مخاطب بود.در شب های برره فضای برره و جنس ادم ها و باورها و تفکر حاکم بر آن روستا  یکدست بودند وهمین به منطق داستانی و ایجاد کشمکش و باور پذیری کمک شایانی می کرد .

 

مرد هزار چهره

این که ما شخصی را در جایگاه شخصی دیگر قرار داده و مرتب به حرف ها و اداهای مضحک او بخندیم آن قدر تکراری و  نخ نما شده که تکرار این روش و شیوه حداقل از مهران مدیری بعید بود .اوج طنز چنین جابجایی شخصیتی در سریال ها و فیلم های سینمایی پس از انقلاب در فیلم موفق " مارمولک " اتفاق افتاد که هنوز که هنوز است تکیه کلام ها و دیالوگ های هوشمندانه ی رضا مثقالی سر زبان هاست و انگار به بخشی از فرهنگ رفتاری و کلامی ما بدل شده است .

 

جدای از به تمسخر گرفتن طبقات فهیم و فرهیخته جامعه و نزول درک و هوش این افراد تا سر حد یک ابله   شعور بیننده نیز به هیچ گرفته شده و مخاطب بالاجبار به موقعیت و دیالوگی می خندد که بیشتر به تراژدی شبیه است .تراژدی از این بالاتر که درک و فهم او به هیچ انگاشته شده است ؟ فرم این سریال هم به گونه ای است که تا هزاران قسمت می توان آن را ادامه داد و هرروز مهران مدیری جای کسی قرار بگیرد که نیست .باید دید مهران مدیری با جابجایی شخصیت خود به شخصیت های بی ربط و دور از حوزه ی استحفاظی خود قصد داشته کدام حرف تازه را به مخاطب منتقل کند ؟ اینکه پزشکان و جراحان ادم های سنگدلی هستند ؟ اینکه در بیمارستان تا پذیرش نشوی کاری برایت انجام نمی دهند ؟ اینکه پزشکان در اوقات فراغت و بیکاری حرف های بی نمکی می زنند ؟ یا اینکه اقرار متهمان تحت فشار هیچ ارزش قانونی ندارد ؟ یا اینکه اگر کاری را بلد نیستیم ان را به کار بلدها بسپاریم ؟ یا اینکه شاعران را گروهی بیکار فرض کنیم که مدام دچار توهم توطئه هستند و فرق لیست خرید پاسگاه را با شعر مدرن تشخیص نمی دهند ؟ به هرحال اگر مجموع این حرف ها را روی هم جمع کنیم خواهیم دید مهران مدیری حق داشته که گفته این آخرین بازی  من در تلویزیون است ما هم می دانیم افای مدیری که کفگیر نبوغ شما علیرغم علاقه ی زیادی که به شما دارم به ته دیگ خورده ولی این مجموعه ضعیف با دیالوگ هایی خام و ابتدایی را از شما نمی پذیرم ...و به قول خودتان : خیلی ممنون ..به به ...به به !

نوشته شده توسط سعید بیابانکی در ساعت 13:58 | لینک  | 

نخستین جشنواره ی رسانه های دیجیتالی امسال اولین سال  خودرا تجربه کرد .ما که نفهمیدیم کی شروع شد و کی به پایان آمد این دفتر .ولی جالب آن که وبلاگ سنگچین   جزو ۸ نامزد دریافت جایزه در میان وبلاگ های ادبی بود ! خبر این جشنواره را در این لینک  بخوانید . از لطف برپا کنندگان این جشنواره سپاسگزارم و به برندگان تبریک می گویم .

*

سایت ادب فارسی پایگاه ادبی مرکز آفرینش های ادبی حوزه ی هنری است .این سایت که در حال گذراندن مراحل آزمایشی است قرار است به یک پرتال بزرگ ادبی در شاخه های : شعر - داستان - نقد ادبی - گزارش - گفتگو - معرفی کتاب - ترجمه ی شعر و داستان - اخبار ادبی -سفرنامه و سایر مقولات مرتبط با ادبیات تبدیل شود .به منظور حمایت از حقوق مولفین و شاعران ارجمند و همچنین گزارشگران و خبرنگاران برای کلیه ی گونه های تعریف شده  در صورت انتشار در سایت حق التالیف در نظر گرفته شده است .نحوه ی ارتباط و تولید محتوی برای سایت در بخش بالا منوی همکاری با ادب فارسی به گونه ای طراحی شده که نویسندگان به راحتی از طریق نرم افزار آفیس نوشته ها - مستندات و عکس های خودرا در قالب یک فایل متنی برای مدیران ارسال کنند . ادب فارسی را حتما ببینید .

*

این هم گزارش هفدهمین کنگره ی شعر میلاد آفتاب در خمینی شهر اصفهان و در سالن همایش ها بین المللی دانشگاه صنعتی که آرش شفاعی در روزنامه جام جم نوشته است .چنانچه در روزنامه های دیگر هم گزارشی منتشر شده دوستان لطف کنند در بخش کامنت ها لینک مربوط را معرفی کنند .

*

درگذشت استاد محمد خلیل جمالی از غم انگیزترین خبرهایی بود که این چند روز شنیدم .صبح شنبه خودم را به حافظیه رساندم تا با استاد اخرین وداع را داشته باشم . چند ماه پیش که برای شعر خوانی به شیراز رفته بودم به دیدار استاد رفتم ...برای او شعر خواندم و مثل همیشه مرا نواخت ..این تکیه کلام جمالی بود : "قربونت برم  چقدر خوب شعر می گی ...." به عنوان عضوی ناچیز از خانواده ی شعر و ادب این چند بیت را در جوار حافظ و بر تابوت جمالی خواندم :

بنال بلبل اگر با منت سر یاری است

که ما دو عاشق زاریم و کار ما زار یاست

در آن هوا که نسیمی چمد زطره ی دوست

چه جای دم زدن نافه های تاتا ری است

سحر کرشمه ی چشمت به خواب می دیدم

زهی مراتب خوابی که به ز بیداری است

قلندران حقیقت به نیم جو نخرند

قبای اطلس آن کس که ازهنر عاری است ...

                                                                            روحش شاد

*

در پست بعدی غزلی تازه خواهم نوشت .ایامتان به کام ....

نوشته شده توسط سعید بیابانکی در ساعت 15:39 | لینک  | 

پیراهنی که می طلبی از نسیم مصر

دامان فرصتی است که از دست داده ای ( صائب)

توضیح :

هفدهمین کنگره ی شعر میلاد آفتاب امسال نیز چون سال های پیش با استقبال غیر قابل وصف مردم ادب دوست خمینی شهر و اصفهان در دانشگاه صنعتی اصفهان برگزار شد . در طی سه شب برپایی این همایش بزرگ بیش از ۸۰۰۰ علاقمند به ادبیات تا پاسی از شب و شب سوم تا ساعت یک بامداد به شعرخوانی شاعران گوش جان سپردند و این یعنی یک اتفاق ادبی در سطح کشور .

یک نکته در خصوص این کنگره برای دوستان شاعر قابل ذکر است و آن این که این کنگره شاید تنها همایش ادبی کشور باشد که صرفا با بودجه ی مردمی برگزار می شود و طبیعی است که باید سلیقه ی مردمی که منابع  مالی آن را تامین می کنند در انتخاب شاعران لحاظ شود .بنابر این از دوستان ارجمندی که به نوعی شعرشان با سلیقه ی مردم متفاوت بود عذر خواهی می گردد .

" میلاد افتاب " در طول این همه سال بدون فراخوان برگزار می شد و امسال با فراخوان مختصری که در وبلاگ سنگچین درج کرد توانست بیش از ۴۰۰  مشتاق خودرا شناسایی کند که محدودیت کنگره از سویی و هم سو نبودن سلیقه ی مردم با بسیاری از شعرها اجازه نداد شاعران بیشتری به این همایش دعوت شوند .که این امر باعث ناراحتی خیلی از دوستان شاعر و واکنش های بسیاری دیگر شده که تعدادی از آن ها که قابل انتشار بوده را می توانید در کامنت ها ببینید ....بعضی از دوستان کم لطف هم با توهین و تمسخر به گونه ای دیگر ما را مورد لطف قرار داده اند !

من فقط در این کنگره مجری بوده و یکی از اعضای هیئت مدیره ی آن هستم و قطعا سلیقه ی ادبی من با دوستان دیگر هیئت مدیره متفاوت و بعضا متعارض است .پیشنهاد فراخوان هم از جانب من مطرح شد ولی ظاهرا با مشکلات پیش امده باید در سال های بعد از خیر فراخوان گذشت و فقط بر اساس شناخت و جایگاه ادبی شاعران مهمانان کنگره را برگزید .

به هرحال امیدوارم به مهمانان در اصفهان خوش گذشته باشد .سنگچین پایگاه خبری میلاد افتاب نیست و صرفا بنا به تقاضای هیئت مدیره بخشی از اخبار و فراخوان ان را پوشش داد.

نوشته شده توسط سعید بیابانکی در ساعت 13:17 | لینک  | 

 

 

اخراجی ها را دیدم .البته نه توی سینما .در همان ساعات اولیه که سایت بیاتو موزیک  این فیلم را لو داد دانلود کردم و سر فرصت تماشا کردم .از این که کارگردان محترم فیلم حمله به سخنرانی ها و پایین کشیدن پرده ی فیلم هایی مثل " آدم برفی" را کنار گذاشته و به سینما روی آورده  و اتفاقا " اکبر عبدی" که روزگاری مورد غضب او بوده را به عنوان یکی از بازیگران فیلمش انتخاب کرده باید به او تبریک گفت و خدارا هم شکر کرد ! همانگونه که " مجید سوزوکی " در اخراجی ها متحول شد حتما کارگردان فیلم هم حق چنین تحولی را برای خود محفوظ می داند !

سرقت ناشیانه ی کارگردان از فیلم هایی مثل " رضا موتوری" –" گنج قارون " –" قیصر" و امثالهم کاملا مشهود است .تکیه کلا م های نخ نما شده و جوک هایی که هزاران بار در پیام های کوتاه و مهمانی ها و تاکسی و اتوبوس شنیده ایم  شاید برای توده ی مردم جذاب باشد ولی برای جماعت شاعر که واژه ها برایشان مثل نقل و نخودچی ازاین دهان به آن دهان می ریزد ...شوخی های خنک و بی مزه ای به حساب می آید.

 

 

" مجید سوزوکی" هم که آخر دست با قمه به جنگ تانک می رود و میان آن شلوغی معلوم نیست طبق کدام منطق سینمایی زخمی می شود و کلی هم خوش مزه بازی در می آورد و شهید می شود نهایت هنر کارگردان است .تقلید بی نمک ترانه های " معین " –" داود مقامی" و " عباس قادری" و..." یار دبستانی"  در نهایت لوسی است که جاذبه های خود را در فیلم هایی مثل " ادم برفی" و" مرسدس" و امثالهم خیلی سال پیش از دست داده است .

معلوم نیست ده نمکی با این فیلم شلخته قصد داشته چه حرف تازه ای به تماشاچی تحویل دهد ؟ تمام این حرف ها را بسیار هنری تر در فیلم هایی مثل : " آژانس شیشه ای " – " لیلی با من است " – " مارمولک " و ...قبلا دیگران زده اند .

از کل فیلم بازی " اسیوند " را منطقی تر و دل نشین تر دیدم ...کامبیز دیرباز همان بازی " تب سرد " را ارائه داد.شریفی نیا هم درهمان تیپ " دنیا " و " ازدواج به سبک ایرانی " مانده ..اکبر عبدی هم به جز یکی دو دیالوگ با نمک فقط بی نمکی ارائه می دهد و بس ....ارژنگ امیرفضلی و امین حیایی هم که واقعا خنک و لوس بازی کرده اند ....

من منتقد نیستم و این نوشته ها فقط اظهارات یک تماشاچی معمولی سینماست .ولی از این که داوران جشنواره فیلم فجر به این فیلم اهمیتی ندادند خوشحالم و به آنها تبریک می گویم و از این که مردم از چه چیز این فیلم خوششان آمده سخت متحیر...

نوشته شده توسط سعید بیابانکی در ساعت 19:26 | لینک  | 

 

 

شعر این هنر مظلوم روزگار ما تلاش کرد که امسال برای خود جشنواره ای ملی داشته باشد .از آنجا که شعر اندیشه ی ناب و مستقیم شاعر است طبیعی است مشکلات خاص خودرا دارد .در صورتی که در سینما  این اندیشه ورزی به مدد بازیگر و رنگ و نور و موسیقی و کلا بخش صنعتی و فنی سینما تلطیف شده تراست . در هنرهای دیگر که به نوعی به صورت مستقیم با اندیشه ی هنرمند سروکاردارند وضعیت مشابه سینماست .شعر از آنجا که برای تولید و انتشار فقط به واژه هایی که رایگان در اختیار شاعر قرار دارد متکی است و مواد اولیه آن به راحتی در دسترس است و مثل سینما به ادوات و تجهیزات و امکانات فنی و سالن های بزرگ و گران قیمت نیاز ندارد بسیار هم کوچک انگاشته می شود.در صورتی که میزان تاثیر و انتشار شعر از هر هنری سریع تر و ساده تر است .همین تفاوت های بنیادین باعث شده که جشنواره فیلم را نتوان با جشنواره ی شعر قیاس کرد و بنابر این باید به راهکارهایی عملی و علمی تر اندیشید.

شاعری شغل نیست .گرچه شاید بتوان شاعرانی یافت که شغلشان شاعری باشد ولی این برای کل جامعه ی شاعران عمومیت ندارد.در صورتی که سایر هنرها کاملا صنفی هستند.بازی گری – کارگردانی – موسیقی – نقاشی – مجسمه سازی و سایر مقولات هنری به نوعی شغل به حساب می آیند و هنرمندان این وادی از راه هنرشان ارتزاق می کنند.ولی اگر از شاعری سوال کنند شغل شما چیست و در جواب بگوید که شاعرم آیا به او نخواهیم خندید که مثلا عیب و ایرادی در اوست ؟

در جشنواره ی فیلم فجر هر سال به کسانی جایزه می دهیم که شغلشان را درست و خوب انجام داده اند و دستمزد آن را هم گرفته اند ولی باز هم ما به این " هنر شغل " ( این واژه را خودم ساختم ! ) سمند و پراید و جوایز نقدی و سکه و غیره جایزه می دهیم ....ولی به شاعری که هنرش صرفا در جهت اعتلای فرهنگ و پاسداشت زبان به کار گرفته شده و اگر او نبود قطعا زبان فارسی تا به امروز نابود شده بود توجهی نمی شود .ما همه شاگردان بزرگترین معمار زبان پارسی یعنی حضرت حکیم طوسیم .به راستی اگر شاهنامه ی او نبود ما امروز در کجای فرهنگ و تاریخ ایستاده بودیم .پس شعر هنری بنیادین است و نحوه ی پاسداشت و تجلیل از هنرمندان این وادی نیز متفاوت و دیگرگونه است .

نحوه ی شاعر شدن یک شاعر روندی زمان بر و پروسه ای طولانی می طلبد .این که یک شاعر با چند اثر کوتاه در کل جریان ادبیات جریان سازی کند و آثاری ماندگار خلق کند حائز اهمیت است یا این که شاعری با انبوهی از کتاب های ریز و درشت هیچ تاثیری در این جریان نداشته باشد ؟ بنابر این شعررا باید به صورت کارنامه ای بررسی کرد و کارنامه ی یک شاعر هم چیزی به جز کتاب نیست .هنوز مانده تا وبلاگ و سایت را به عنوان کارنامه ی ادبی به رسمیت بشناسیم .

چنانچه جشنواره شعر بخواهد سال های بعد هم برگزار شود باید نام خود را به " جشنواره ی کتاب شعر فجر " تغییر دهد .و معیار برای گزینش کتاب شعر باشد .این شیوه بهترین روش ارائه کارنامه ی یک شاعر است .و گزینش و داوری را مکانیزه تر خواهد کرد .

جشنواره ی شعر فجر امسال نخستین سال خودرا تجربه کرد .زمان کوتاه و نبود تجربه و فقدان مکانیسم از ضعف ها ی این جشنواره بود و اعتراضاتی را هم به دنبال داشت که این در همه ی جشنواره ها امری طبیعی است .و هرکس کار خودرا شایسته ترین کار می داند .امید که سال های بعد بتوانیم جایگاه واقعی شعر که سالم ترین و پویاترین و ناب ترین هنرهاست را بیابیم .

 

 

 

 

نوشته شده توسط سعید بیابانکی در ساعت 17:56 | لینک  | 

تابستان  1378براي من ياد أور خاطره اي خوش است .برگزاری ارکستر ملی ایران به رهبری فرهاد فخرالدینی و آواز محمدرضا شجریان در چهلستون اصفهان .من در آن سال به واسطه ی مسئولیتی که داشتم عهده دار مدیریت روابط عمومی و تبلیغات ارکستر و هم چنین مجری برنامه بودم .برنامه ای با آن شکوه و عظمت تا به امروز ندیده ام .بسیاری از دوستداران موسیقی از گوشه و کنار کشور و حتی خارج از کشوربرای حضوردر این اتفاق کم نظیر به اصفهان آمده بودند.کم نظیر از این بابت که برای نخستین بار بود که یک ارکستر یکصد نفری قرار بود در فضای باز برنامه اجرا کند.صدابرداری منوچهر ریاحی همه را شگفت زده کردکه با مهارت بسیار از پس توزیع صدا در فضای باز کاخ چهلستون در میان جمعیتی بالغ بر 5000 نفر به خوبی برآمد.قطعات زیبا و تکرار ناشدنی محمدرضا شجریان با رهبری استادانه فرهاد فخرالدینی در اصفهان برای همیشه خاطره شد.وقتی استاد شجریان تصنیف " هردمی چون نی ...." را شروع کرد بسیاری از مشتاقان با او گریستند....

 

چهلستون -تابستان 78*

طی این چند شب روزها با محمرضا شجریان بودم و شب ها هم در پشت صحنه از هر دری سخنی .روز سوم چند اشتباه او را در دکلمه ی شعرها خیلی دوستانه در میان گذاشتم و او از این تعجب کرد که چرا تا به ان روز کسی به او این اشتباهات را تذکر نداده بود .مثلا این بیت :

 

فرهاد وارم از لب شیرین گزیر نیست

گرکوه محنتم به مثل بیستون شود

 

که " محنتم " به اشتباه   " محتشم " ادا شده است .

 

یا این بیت :

 

گرچه صد رود است از چشمم روان

زنده رود باغ کاران یاد باد

 

که اضافه ی " باغ کاران " که از باغ های عصر صفوی در اصفهان است به صورت            " باغکاران " ادا شده است .

 

یا این بیت که :

 

حکایتی زدهانت به گوش جان من آمد

دگر نصیحت مردم حکایت است به گوشم

 

که واژه ی " من " ادا نمی شود و درنتیجه وزن شعر دچار اختلال است .

یا در این بیت :

 

سعدی این ره مشکل افتاده است در دریای عشق

کاول آخر در صبوری اندکی پایاب داشت

 

که دراین بیت " این ره " به معنای " این بار " است و بنابراین " سعدی " فاعل  جمله است در صورتی که در لحن ادای این بیت " سعدی " نقش منادا به خود گرفته است که طبیعتا بیت را از معنا ساقط می کند.

 

یا در تصنیف " دوش دوش " در جایی که به قصیده ی قاآنی می رسیم :

 

دوش که آن گرد گرد گنبد مینا

آبله گون شد چو چهر من ز ثریا

 

که " گرد " اولی به کسر " گ " و " گرد " دومی به فتح " گ " درواقع صفتی است برای خورشید که هردو " گرد " به کسر " گ " ادا می شوند که بی ارتباط است .

یا در این بیت :

خیال حوصله ی بحر می پزد هیهات

چه هاست در سر این قطره ی محال اندیش

که در واقع خیال به کسر " ل" باید ادا شود که" قطره ی محال اندیش" نقش فاعلی می گیرد و معنای بیت کامل است و لی با قرائت زیر:

 

 به صورت :

 

خیال ، حوصله ی بحر می پزد هیهات

چه هاست در سر این قطره ی محال اندیش

 

خیال نقش فاعل پیدا می کند که معنایی ناقص را القا می کند.

 

 

شجریان در این فاصله تمام این نکات را یادداشت می کرد .این تواضع او ارادت مرا  به صدای ملکوتی اش و منش سالارانه اش صد برایر کرد. او در گفتگوهایی که بعدها با جراید داشت کنسرت ها یش را در چهلستون از هر حیث بهترین ها توصیف کرد.

نوشته شده توسط سعید بیابانکی در ساعت 20:47 | لینک  | 

سلام دوستان .

در یادداشت مربوط به ترانه سرایی یک سوال اساسی مطرح شد و آن این بود که  دلیل رویکرد یک باره ی جوانان به ترانه سرایی چیست ؟ که بعضی از دوستان به این سوال پاسخ داده اند و بعضی هم بحث های متفرقه و بی ارتباط را به میان آورده اند و دنبال تعیین صلاحیت برای طرح چنین سوالی بوده اند ! من نه ادعای شاعری دارم و نه نعوذ بالله ادعای ترانه سرایی ! ولی به عنوان یک مخاطب ایا حق دارم پاسخ این سوال را بدانم یا نه ؟

در دنیای شعر من سراغ ندارم که کسی شعررا برای دست یابی به یک سود مادی سروده باشد .یعنی حداقل کسی پیدا نمی شود که برای سرودن شعربه شاعر پول بدهد! .چرا که شعر کارکرد رسانه ای خودرا قرن هاست از دست داده و رسانه های دیگر جای او را اشغال کرده اند . این تفاوت دارد با ان که در ....

 


ادامه مطلب
نوشته شده توسط سعید بیابانکی در ساعت 11:16 | لینک  | 

در خبرها خواندید و خواندیم که " نوذر پرنگ " شاعر چیره دست معاصر از میان ما رفت ." پرنگ " از غزل پردازانی بود که اورا در زمان خودش حافظ زمان لقب داده بودند.غزل های ......


ادامه مطلب
نوشته شده توسط سعید بیابانکی در ساعت 13:7 | لینک  | 

اهالی صحنه و تئاتر اصطلاحی دارند که: نمایشنامه ای که پیش از اجرا چاپ شد هرگز روی صحنه نخواهد رفت ! و البته این بسیار حرف سنجیده و دقیقی است . نمایشنامه با بافتی داستانی بسیاری از رمز و رازهای روایی و کنش هارا با خود به دنبال خواهد داشت .بسیاری از گره افکنی ها و گره گشایی ها را می توان با خواندن متن دریافت و همین انگیزه ی اجرا را برای........


ادامه مطلب
نوشته شده توسط سعید بیابانکی در ساعت 11:10 | لینک  | 

حتما تماس های بی حد و اندازه و بی دلیل خبرگزاری های اینترنتی شما را هم کلافه کرده است ؟ مصاحبه کنندگان غیر حرفه ای و بد پیله که یک موضوع دم دستی و کلی را بهانه ای برای گفتگو قرار داده و یکی دو روز بعد می بینی حرف هایی که پشت فرمان خودرو و در ترافیک و هوای گرم صرفا برای خلاصی از شر خبرنگار بد پیله  سر هم کرده ای با کلی غلط دستوری و نگارشی و ویرایشی سر از روزنامه های مشابه هم در آورده است !

*

راستش روش کا راین خبرگزاری ها مرا به فکر راه اندازی یک خبرگزاری ادبی انداخته است .زیاد هم کار دشواری نیست .طراحی و ثبت یک سایت خبری که هزینه ای ندارد.چند تا اقا پسر و دختر خانم خوش برخورد و البته بد پیله هم لازم است .می ماند ارتباط با شاعران و نویسندگان و اهل ادب که به حمد الله این شاعران زیر خط فقر همگی تلفن همراه دارند ! پیدا کردن یک سوژه برای گفتگو که آن هم با توجه به خبرساز بودن منطقه ما چندان کار  سختی نیست . مثلا سوژه های زیر را همین حالا فی البداهه نوشته ام :

* نقش شاعران در محکومیت قطعنامه سازمان ملل

*ارتباط انرژی هسته ای و ادبیات

*چرا مردم کتاب نمی خرند ( یا نمی خوانند)

*ایا انجمن صنفی برای شاعران مضراست یا مفید ؟

*این همه جشنواره برای چه ؟

*نقش ترانه سرایی در تلطیف فضای جامعه

*کتاب خوب است یا وبلاگ ؟( یا احتمالا هیچ کدام )

*چه کتابی در دست چاپ دارید ؟ ( دروغ گفتن  در این مورد  پیگرد قانونی ندارد!)

*نقش شاعران در هم دردی با مردم لبنان

و کلی سوژه گفتگو که با توجه به ذوق سرشار شاعران و اهل قلم یافتنش چندان سخت نیست .

با توجه به نام خبرگزاری ها (ایرنا - ایسنا-ایلنا -ایکنا -) نام های ایشنا -ایجنا-ایزنا-ایمنا-ایهنا و غیره ! بدک نیست .

*

این غزل محاوره ای تجربه ای از دوران دانشجویی من است .شاید سال ۱۳۶۹نوشته باشم . من در آن سال ها از این گونه شعرها زیاد می نوشتم .دوستانی که ان سال ها انجمن کمال می آمدند این شعررا به یاد دارند.این شعر را صرفا برای مطالعه ی دوستی که در پست قبلی کامنت گذاشته اند نوشته ام .( البته این نوع شعرها زیاد جدی نیستند ) .

توی دستای نسیم

کاشکی پرپر می شدم

اگه این جوری می شد

دیدنی تر می شدم

مث یه آینه اگه

می نشستی روبروم

نمی دونی چی می شد

صد برابر می شدم

منو هیشکی نچیده

مث یه بوسه ی کال

اگه گازم می زدی

تازه نوبر می شدم

کسی جرات نمی کرد

تو چشات زل بزنه

تو شب چشمت اگه

دب اکبر می شدم

بچه ها رو می دیدی

منو سنگم بزنن

روی بوم خونه تون

اگه کفتر می شدم

یاد اون روزا به خیر

بچگی ها رو می گم

که تو خواهر می شدی

من برادر می شدم !!

 

 

نوشته شده توسط سعید بیابانکی در ساعت 9:53 | لینک  |