متن ترانه ی این است :
غروبا كه ميشه روشن چراغا
ميان از مدرسه خونه كلاغا
ياد حرفاي اون روزت مي افتم
كه تا گفتي به جون و دل شنفتم
عجب غافل بودم من
اسير دل بودم من
اسير دل نبودم
اگه عاقل بودم من
يادت مياد به من گفتي چي كار كن
گفتي از مدرسه امروز فرار كن
فرار كردم من اون روز زنگ آخر
نرفتم مدرسه تا سال ديگر
عجب غافل بودم من
اسير دل بودم من
اسير دل نبودم
اگه عاقل بودم من
غروبه بر ميگردن باز كلاغا
به يادم باز مياد اون كوچه باغا
هنوز تو اون كوچه رو اون اقاقي
دلي كه كنده بوديم مونده باقي
دلي كه كنده بوديم مونده باقي
عجب غافل بودم من
اسير دل بودم من
اسير دل نبودم
اگه عاقل بودم من
ذیلا با زندگی و کارهای او بیشتر اشنا شوید.مطالب زیر را از وبلاگ غزل محض برگرفته ام :
می توان گفت نوذر در غزل معاصریک جزیره ی نا شناخته است با تمام زیبا ئیها و حیرت انگیزی هایش
وی در عین وامداری کامل به زبان کلا سیک غزل سر شار از تکنیک های ناب و مدرن است که با مهارت تمام در لا یه های زیرین غزل قرار داده شده اندبه زبانی بهتر او زبان کلاسیک غزل را به روز کرده است او در شعر نیمائی هم کار های ماندگاری دارد که نشان از علاقه ی وی به نیما و فلسفه ی نیما در شعر است در که در غزل او هم به تمامی پدیداراست دوری طولانی مدت از وطن وجریان شعر ایران ونیزگوشه گیری ذاتی او یکی از دلایل عمده ی ناشناخته ماندن وی می باشدبا تمام اینها در غزل او به جسارتی بزرگ دست زده در حقیقت معامله ای که "حافظ"با بزرگانی همچون(خواجو.سلمان.شاه نعمت ا...ولی.)و دیگران کرده میتوان گفت به نوعی نوذر با شعرحافظ داشته است مثلا(پیاله بر کفنم بند تابه دور بهار/چو لاله جام به کف زیرتاک برخیزم/زمی نبوده گریزم که همچونیلوفر/برآب تکیه زدم تا زخاک برخیزم/یا در شعری دیگر:دلم مراتب رقت چنان به جای آورد/که عکس روی توازخاطرم به جام افتاد/از دیگر امتیازات غزل او تلفیقی ست که از دو سبک "عراقی"و"هندی"بدست آورده ودر غزل توامان کنار هم آورده است.مثلا:تهمت دیوانگی بیخود به مجنون بسته اند/جز نشان پای مادرکوچه ی زنجیر نیست/روزگارظالم از مظلوم باشد تیره تر/خانه ای تاریکتر از خانه ی شمشیر نیست/.چند غزل از وی را می خوانید
غزل 1
پرنده روی تورا دیدویاد گلشن کرد
زباغ آینه آغاز شکوه کردن کرد
پرنده بال زدورفت ودختر تصویر
ستاره های سرشک مرا به گردن کرد
پرنده بال زدورفت وباغ آینه را
تهی ز زمزمه ونغمه چون دل من کرد
پرنده بال زدورفت ومرغک قالی
زبال سوخته آغازشکوه کردن کرد
پرنده ها... نه درآئینه برف می بارد
که باز جامه ی عریانی تو بر تن کرد
غزل2
شبم شبی که تورفتی چه دردآوربود
سیاه روی زمن هم سیاه روتربود
به چشمهای تودرحال گریه می مانست
که از سلاله ی شب های دورودیگربود
فضاچودیده ی من سردوتیره ونمناک
زبرگ ریز هزارانهزار اختر بود
درآن غروب زمین غریب رادیدم
که همچو آب درآوازخودشناور بود
درآن شب آینه ها با ستارگان رفتند
که عصر رجعت تصویر های بی سر بود
تمام پنجره ها بسته شددرآنشب چون
(در)از تضاهر(دیوار)ها مکدر بود
گیاه ها همه آرام گریه می کردند
پر ترنم مرغان زاشک و خون تر بود
تورفته بودی وطرح تنت هنوز به جای
به روی گستره ی خوابناک بستر بود
مجال گریه در آن شب نیافتم هرچند
که آن جدائی بیگاه گریه آور بود
عزل 3
ربوده ام چه نگاهی زخواب نازکتر
مکیده ام چه لبانی زآب نازکتر
کشیده ام سرزلفی چوآه نیمه شبی
زعطر زلف پریشان خواب نازکتر
فتاده ام به میان ستاره ای که مپرس
ستاره ای به میان از شهاب نازکتر
نهفته پرده ی رلزی دریده ام شب دوش
زپرده ی حرم ماهتاب نازکتر
ظرائف حرکات رجال عشق ببین
نشسته ام به دلی از حباب نازکتر
رسیده بر لب نوذر دومصرع رنگین
زبیت حافظ عالیجناب نازکتر
زبعد خواجه که این بنده از حواشی اوست
کسی نگفته از این شعر ناب نازکتر.
روحش شاد باد
