تبليغاتX
سنگچین - شب عروس( قسمت دوم)
شعرها و نوشته های سعید بیابانکی

صبح دوشنبه بیست و هشتم اذرماه پس از صرف صبحانه قرار بود برویم زیارت حضرت مولانا .اولین بار بود صبحانه ترکی می خوردیم .نمی دانم چرا بی دلیل یاد محمدرضا ترکی افتادیم ؟ البته صبحانه ترکی خیلی هم با صبحانه ایرانی تفاوت ندارد...فقط یه کمی بزک کرده تر است ! چایی آن هم که نگو ..ظاهرا در ترکیه چایی را مثل برنج دم می کنند .یعنی اول اب را می جو شانند..بعد چایی را میریزند داخل همان اب و باز هم می جوشانند تا حسابی چایی جا بیفتد و بوی جوشیدگی ان از 100 متری به مشام بیاید ان وقت این چایی اماده است برای نوشاندن به ما که مهمانان مولانا باشیم ....ما سر میز صبحانه یک کار اطلاع رسانی خفن کردیم ...سریع یک لیوان آب برای خودمان اوردیم و گذاشتیم جایی از میز که به سمع و نظر همه برسد و روی ان با یک اتیکت نوشتیم " This is Water"  تا از گزند دوربین ها و چشم هایی که مدام دنبال شکار سوژه بودند در امان باشیم ...چون  در ترکیه کسی گوشش به خواچه رندان بدهکار نیست که" پنهان خورید باده که تعز یر می کنند ..!! "

تا مرقد مولانا راه زیادی نبود .یعنی او ان طرف خیابان بود ما این طرف .البته این ظاهر امر بود وگرنه مولانا کجا و ما شاعران یک لا قبا .راه افتادیم سمت مزار مولانا .تعدادی از دوستان که اهل ذوق تر بودند نزدیک  ورودی بارگاه شروع کردند دم بگیرند که " بشنو از نی جون حکایت می کند " که ماموران بارگاه ضدحال حسابی زدند و ادامه کنسرت زنده شاعران ناکام ماند.علیرضا قزوه که به نوعی ریاست مادی و معنوی ما را به او سپرده بودند دوان دوان امد و گفت بچه ها یک مصرع از قول مولانا خطاب به شما گفته ام " سلام من به شما باد شاعران ضعیف ...! "

سردر ورودی آرامگاه نوشته بود : " یا حضرت مولانا " واین اولین عبارت فارسی( کجایش فارسی است ؟) بود که ما در آن سرزمین مشاهده کردیم .ورودی چند نفر مامور داشت .همه باید نایلونهای کشداری را داخل پا می کردیم و وارد می شدیم..این کار دومزیت داشت : هم ارامگاه را از کفشداری بی نیاز می کرد و هم از عطر خوش جوراب ! داخل شدیم چه شکوهی ..چه سکوتی ...فضای سنگین ارامگاه مولانا به کسی اچازه نمی داد لب واکند و حتی شعری بخواند..البته حفظ سکوت داخل ارامگاه تقریبا اجباری بود و صداهای بلند بلند توسط ماموران خاموش می شدند! ماموران دوربین گروه تلویزیونی که همراه ما بود را هم در داخل بارگاه خاموش کردند و فقط به دوربین های دستی اجازه ی کار دادند.

گنبدی مخروطی به رنگ سبز مایل به ابی جلوه ی تمام نمای ارامگاه حضرت مولانا بود .این گنبد 18 ضلع داشت . دوستان براین عقیده بودند که عدد 18 از 18 بیت اغازین مثنوی یا همان " نی نامه " گرفته شده .یک نفر هم می گفت 18 در ترکی عدد مقدسی است ...ولی ظاهرا هیچ کدام به واقعیت نزدیک نبودند .

حجمی شبیه به عماری مزار مولانا را در بر گرفته بود . بالای ان  صندوق عمامه ای سبز که بسیار زیبا پیچید شده بود با کلاهی صوفیانه که ظاهرا نمدین و از جنس پشم شتر بود  در هم امیخته بود وشده بود  کلاه و دستاری زیبا در شان مولانا و مقام عرفانی او.در جوار مولانا چند صندوق دیگر هم آرمیده بودند .پدر اوبهاء الدین پسرش سلطان ولد صلاح الدین چلبی و دیگران ..که همه از مریدان و بعضا مرادان مولانا بودند...نرده ی چوبی زیبا و اراسته ای این صندوق های گرانسنگ را از دسترس زایران در امان می داشت .در فضایی زیبا که با فرش هایی نفیس پوشیده شده بود موزه ای قرار داشت که اشیای ارزشمندی در ان ها خودنمایی می کرد .

مثلا سازی که منسوب به مولانا بود .یا کلاه و پیراهنی که نوشته بود متعلق به شمس است .پیراهنی از پارچه ای سفید با نوشته هایی روی آن که نفهمیدم شعر است یا نثر .ان طرف تر در میان اتاقکی شیشه ای صندوقچه ای خاتم قرار داشت که روی آن نوشته بود محاسن حضرت رسول .ولی تاریخچه ای از این که این محاسن کی و کجا به این موزه رسیده است نداشت .اثار خطی ارزشمند از مثنوی و دیوان شمس بگیر تا منطق الطیر عطار و دیوان حافظ و شاهنامه فردوسی که همه در نوع خود ارزشمند و بی بدیل بودند....و محراب ارامگاه مولانا که بعضی از دوستان در مجاورت ان به نماز ایستادند...

معنویتی عجیب کل فضای ارامگاه را در بر گرفته بود .انگار به زیارت انسانی امده ای که متعلق به این خاک نیست .انسانی که گذشته از شعرش فقیه عارف فیلسوف و عالمی بزرگ است ...اهالی قونیه زیاد با شعر مولانا ارتباط نداشتند .و دلیل ان هم اشنا نبودن با فارسی است . ان ها مولانا را صرفا مردی عارف و خداشناسی کامل می دانند و بسیار کم از شعر او آگاهند یا اصلا نمی دانند.

نوشته شده توسط سعید بیابانکی در ساعت 16:29 | لینک  |