![]() |
سنگچینشعرها و نوشته های سعید بیابانکی |
![]() |
آرشیو مطالب |
![]() |
تماس با مدیریت وبلاگ |
![]() |
صفحه نخست |
![]() |
![]() مانده از شب های دورادور ....درمسیر خامش جنگل ....سنگچینی از اجاقی خرد... واندرو خاکستر سردی ....
نقل مطالب و هرگونه استفاده ی مادی و معنوی ! با ذکر منبع بلامانع است . مرکز پخش سنگچین : انتشارات علم :66465970-021
RSS طراح قالب |
مست از درم در آمد و دیدم غم است این .....( سایه ) برای قیصر شعر ایران پنداشتم که باغ گلی پرپر است او دیدم که نه ...برادر من قیصر است او هرکوچه باغ را که سرک می کشم هنوز می بینم از تمام درختان سر است او دیروز اگر برای شما شعر تر سرود امروز هم بهانه ی چشم تر است او یک عمر آبروی چمن بوده این درخت امروز اگر خزان زده و لاغر است او در خاک می تپد دل گرمش به یاد ما چون آتش نهفته به خاکستر است او اورا به آسمان بسپارش به خاک .... نه مثل کبوتران حرم پرپر است او گاهی زلال و نرم ...گهی تند و گاه تیز تلفیق آب و آینه و خنجر است او آرام آرمیده دراین حجم ترمه پوش شاید به فکر یک غزل دیگراست او .... |