یکشنبه نوزدهم اسفند 1386
گفتی پَر و بارید باران پرستو
باران شب باران بو باران شب بو
آن کوزه ی سرشار مستی کنج پستو
ماندی نگاهی کردی و خندید چشمت
رفتی به راه افتاد رد پای آهو
تو بر لب بام آمدی ای نازنین …یا
باریده است از آسمان باران گیسو
نقش زلال توست هر جا آب و کاشی است
فرقی ندارد شیخ لطف الله و خواجو
یک دست دستاری که پیچیده است در باد
یک دست کشکولی کزو سررفته یا هو
بر خاک بسپارش به رسم خاکساری
یک لاقبا مانده است ای درویش تا او
نوشته شده توسط سعید بیابانکی در ساعت 14:58 | لینک
|
