تبليغاتX
سنگچین - این همه خبرگزاری ...!!!
شعرها و نوشته های سعید بیابانکی

حتما تماس های بی حد و اندازه و بی دلیل خبرگزاری های اینترنتی شما را هم کلافه کرده است ؟ مصاحبه کنندگان غیر حرفه ای و بد پیله که یک موضوع دم دستی و کلی را بهانه ای برای گفتگو قرار داده و یکی دو روز بعد می بینی حرف هایی که پشت فرمان خودرو و در ترافیک و هوای گرم صرفا برای خلاصی از شر خبرنگار بد پیله  سر هم کرده ای با کلی غلط دستوری و نگارشی و ویرایشی سر از روزنامه های مشابه هم در آورده است !

*

راستش روش کا راین خبرگزاری ها مرا به فکر راه اندازی یک خبرگزاری ادبی انداخته است .زیاد هم کار دشواری نیست .طراحی و ثبت یک سایت خبری که هزینه ای ندارد.چند تا اقا پسر و دختر خانم خوش برخورد و البته بد پیله هم لازم است .می ماند ارتباط با شاعران و نویسندگان و اهل ادب که به حمد الله این شاعران زیر خط فقر همگی تلفن همراه دارند ! پیدا کردن یک سوژه برای گفتگو که آن هم با توجه به خبرساز بودن منطقه ما چندان کار  سختی نیست . مثلا سوژه های زیر را همین حالا فی البداهه نوشته ام :

* نقش شاعران در محکومیت قطعنامه سازمان ملل

*ارتباط انرژی هسته ای و ادبیات

*چرا مردم کتاب نمی خرند ( یا نمی خوانند)

*ایا انجمن صنفی برای شاعران مضراست یا مفید ؟

*این همه جشنواره برای چه ؟

*نقش ترانه سرایی در تلطیف فضای جامعه

*کتاب خوب است یا وبلاگ ؟( یا احتمالا هیچ کدام )

*چه کتابی در دست چاپ دارید ؟ ( دروغ گفتن  در این مورد  پیگرد قانونی ندارد!)

*نقش شاعران در هم دردی با مردم لبنان

و کلی سوژه گفتگو که با توجه به ذوق سرشار شاعران و اهل قلم یافتنش چندان سخت نیست .

با توجه به نام خبرگزاری ها (ایرنا - ایسنا-ایلنا -ایکنا -) نام های ایشنا -ایجنا-ایزنا-ایمنا-ایهنا و غیره ! بدک نیست .

*

این غزل محاوره ای تجربه ای از دوران دانشجویی من است .شاید سال ۱۳۶۹نوشته باشم . من در آن سال ها از این گونه شعرها زیاد می نوشتم .دوستانی که ان سال ها انجمن کمال می آمدند این شعررا به یاد دارند.این شعر را صرفا برای مطالعه ی دوستی که در پست قبلی کامنت گذاشته اند نوشته ام .( البته این نوع شعرها زیاد جدی نیستند ) .

توی دستای نسیم

کاشکی پرپر می شدم

اگه این جوری می شد

دیدنی تر می شدم

مث یه آینه اگه

می نشستی روبروم

نمی دونی چی می شد

صد برابر می شدم

منو هیشکی نچیده

مث یه بوسه ی کال

اگه گازم می زدی

تازه نوبر می شدم

کسی جرات نمی کرد

تو چشات زل بزنه

تو شب چشمت اگه

دب اکبر می شدم

بچه ها رو می دیدی

منو سنگم بزنن

روی بوم خونه تون

اگه کفتر می شدم

یاد اون روزا به خیر

بچگی ها رو می گم

که تو خواهر می شدی

من برادر می شدم !!

 

 

نوشته شده توسط سعید بیابانکی در ساعت 9:53 | لینک  |