مدتی این مثنوی تاخیر شد ...
هفته ی پیش سعادتی شد به اتفاق دوستان شاعر: عبدالجبار کاکایی - افشین علاء - بیژن ارژن - محمد جواد محبت - عباس باقری و ناصر حامدی سفری داشتیم به کشورهای سوریه و لبنان .زیارت حضرت زینب کبری -حضرت رقیه خاتون وحضرت سکینه( س) -سرهای مبارک شهدای کربلا- حضرت یحیای نبی - حضرت هابیل و زیارت مقام حضرت مریم زیارت دکتر علی شریعتی و بسیاری از وابستگان اهل بیت صلوات الله علیهم اجمعین از برنامه های سفر بود .شعر خوانی در محل سفارت ایران در دمشق با حضور انبوه ایرانیان علاقمند از شب های به یاد ماندنی ما در دمشق بود سفر به بیروت که به محض خروج ما از این شهر زیبا و دیدنی مورد حمله گروه های تروریستی واقع شد از دیگر برنامه های سفر بود..بیروت زیبا آرمیده در کنار دریای مدیترانه با انواع جاذبه های سیاحتی بسیاری از گردشگران را از نقاط مختلف جهان به تماشای خود کشانده بود ....به هر حال جای همه ی دوستان خالی بود ...
غزل زیر را در شب شعر دمشق به مقام حضرت زینب کبری ( س) هدیه کردم :
شبی دراز شبی خالی از سپیده منم
طلوع تلخ غروبی به خون تپیده منم
پی نظاره ات ای یوسف سراپا حسن
کسی که دست و دل از خویشتن بریده منم
کر است عالم و من عاجز از سخن گفتن
خیال می کنم آن گنگ خواب دیده منم
خوشا به حال تو ای سرو رسته بر سر نی
نگاه کن منم این بید قد خمیده منم
کسی که از همه سو زخم تیغ دیده تویی
کسی که از همه زخم زبان شنیده منم
اگر به کوره ی داغ تو سوختم خوش باش
غمت مباد که شمشیر آبدیده منم
فتاده آتش غم بر دوازده بندم
غزل تویی و سرآغاز این قصیده منم
*
خوشا به حال تو این ره به پای می پویی
کسی که این همه ره را به سر دویده منم ...
مانده از شب های دورادور ....درمسیر خامش جنگل ....سنگچینی از اجاقی خرد... واندرو خاکستر سردی ....