خودزنی !
شاعری با دبیر کنگره گفت :
حال و روز مرا نمی دانی،
بنده یک شاعر اولوالعزمم
شهره در نطق و در سخن دانی
داوران گر برنده ام نکنند
خود زنی می کنم به آسانی
خودکشی می کنم به طرز فجیع
آن چنانی که افتد و دانی
می روم ماهواره می گویم :
مرگ بر داوران ایرانی
اصلا از فرط فقر و بیکاری
می شوم شاعری خیابانی ...!
+ نوشته شده در یکشنبه هشتم بهمن ۱۳۹۱ ساعت توسط سعید بیابانکی
|
مانده از شب های دورادور ....درمسیر خامش جنگل ....سنگچینی از اجاقی خرد... واندرو خاکستر سردی ....