یک شاهکار ادبی !!

اخیرا کتابی به دستم رسیده  به نام تودلی که در نوع خود می تواند یک شاهکار ادبی به حساب آید .این کتاب مهرماه ۸۵ به زیور طبع آراسته شده و آن را سازمان چاپ و انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی به چاپ رسانده است .کتاب با جلد و کاغذی نفیس در ۷۸ صفحه با تعدادی عکس و نقاشی رنگی ساخته و پرداخته شده و شاعر ان اقای محترمی به نام نادر نبوی نژاد است که علی قول خودش لیسانس اقتصاد و سرمایه گذاری از نیویورک سیتی و فوق لیسانس مدیریت بازرگانی از دانشگاه بوستون یونیورسیتی را با رتبه ی عالی دریافت کرده ست .  قیمت کتاب هم ۳۹۰۰ تومان است.  درضمن ایشان اصفهانی است و این گونه نوشته که از ۱۳ سالگی از ایران کوچ کرده  ولی عواطف سرشارش اورا به شعر سرودن کشانده است .

شاعر تخلص" انادرن " را برای خودش انتخاب کرده که من نفهمیدم به چه معناست ؟ چند یادداشت با امضاهای نگار-عاطفه - و انادرن هم زینت بخش مقدمه ی کتاب است .ازهمه جالب تر بخش سروده های کتاب است که در نوع خود از حیث فصاحت و بلاغت بی نظیر است ! ضمنا همرا ه این کتاب سی دی شعرها با صدای شاعر نیز عرضه شده است که من نتوانستم آن را پیدا کنم !  در جلد کتاب و صفحات کتاب تا اخر یک سوراخ مربع شکل به ابعاد ۵ سانتیمتر تعبیه شده که فلسفه ی ان شاید هواکش کتاب یا جایی برای آویختن از جالباسی و امثالهم باشد.

    

شعری از این کتاب را عینا از صفحه ی ۳۲ برایتان نقل می کنم :

اعظم

این دوزخ دوزخی که اتش فشانش راز دو دنیاست نما

مردانگی لطا فت بزرگی و صفا در دود و خاکستر ننما

کودکی با پای برهنه چشم بر دود سیگار کرده نما

مادری چرکین چهره و پاشنه پاره دوان با نوزاد درخیابان نما

مشتی از کاغذ انگیزه ریختن خون جوان کرد نما

تیغ چاقو و هفت تیر بذر پاشان در کف خیابان هست نما

پس از کجا به در رفت این لطافت و زیبایی عاطفه نما

در مغز مذاب آتش فشان جان می گیرد بذر گل به نما ؟

از عظمت خدا و اعظم گویم که هست انگشت به دهن نما

گذشت مردانگی لطافت بزرگی و صفا همه به دور و درون اعظم نما    !!!!!!!!!!!

 شورای شعر وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی در صدور مجوز برای این کتاب از خود اعلام برائت کرد و صدور مجوز کتاب را از وظایف معاونت فرهنگی و اداره ی کتاب دانست .به هرحال در شرایطی که بسیاری از کتاب های ارزشمند شعر به لحاظ اندیشه های متفاوت و غالبا اعتراض امیز پشت در اداره ی کتاب جا می مانند چاپ چنین مجموعه هایی را باید از خدمات ممیزان کتاب به شعر و ادبیات امروز دانست .

ضمنا شاعر این کتاب در کتاب خود سایت شخصی خودرا به نشانی انادرن    معرفی کرده است .                                                                                       

یلدایی ها

 

سلام

دوستان و بازدید کنندگان محترم که علاقمند به مطالعه ی  سفرنامه ی قونیه هستند می توانند ادامه ی این سفرنامه را در سایت لوح مطالعه کنند.ضمنا فصلنامه ی شعرهم در شماره ی جدید این سفرنامه را به طور کامل منتشر خواهد کرد .

*

بیست و نهم بهمن ماه اگر عمری باقی باشد به اتفاق افشین یداللهی در دانشگاه ازاد کاشان شعر خوانی خواهیم داشت .مشتاق دیدار دوستان دیده و نادیده هستم .

 

*

تعدادی از دوستان و بازدید کنند گان محترم از مدت ها پیش مرا به بازی شب یلدا دعوت کرده اند که تا به امروز فرصت لبیک به ندای آن ها فراهم نشده بود .چند یلدایی ناشنیده از من بشنوید :

 

1-     از بچگی عاشق تقلید صدا بودم ! صدای بیشتر معلم ها – شخصیت های کارتونی و بیشتر جک و جونورها را بلد بودم تقلید کنم .یه روز این تقلید صدا سر کلاس در دانشگاه نزدیک بود کار دستم بده ! و موقعی بود که داشتم صدای یکی از استادا رو تقلید می کردم ...که به خیر گذشت .تقریبا نحوه ی شعر خونی بیشتر شاعرا رو می تونم تقلید کنم ......مثل......(بگذریم )

2-     بر حسب اتفاق شاعر شدم .اولین شعرم رو وقتی گفتم که خبر یه مسابقه ی شعر رو زده بودن توی تابلوی اعلانات مدرسه .وقتی رفتم خونه کتاب " نجوای جنون " ساعد باقری رو که تازه خریده بودم خوندم و ناخوداگاه  یکی از غزلای اون رو تضمین کردم .اون شعر توی مسابقه اول شد ! و یه مثنوی جایزه گرفتم ....اولین شعرم سال 63 توی مجله اینده سازان چاپ شد ...اون شب تا صبح خوابم نبرد ! و مجله رو گذاشتم زیر سرم و خوابیدم .حالا نسبت به چاپ شعرم توی جراید حس خاصی ندارم .

3-     از میون حشرات عاشق عنکبوتم ! ولی هنوز این معمار چیره دست پرده های توری توی شعرمن راه پیدا نکرده .به همین دلیل فیلم " مرد عنکبوتی " رو خیلی دوس دارم .جوون تر که بودم کفتر باز بودم ! یه پشت بوم کفتر چه حالی می داد !

4-     تقریبا به همه ی هنرها یه ناخنکی زدم مثل : بازیگری – خوش نویسی –موسیقی – تعزیه خونی و ...نمی دونم چی شد که وقتی به شعر رسیدم همه اونارو کنار گذاشتم .شعر بخشی از زندگی منه ..بدون شعر تعریفی از خودم و زندگی ندارم .

5-     دانشجو که بودم خر شدم و عاشق شدم ! البته ثمره ی اون عشق نافرجام چند تا غزل بود که در دهه ی هفتاد خیلی زمزمه می شد .همسرم رو مادرم برام پیدا کرد .دو تا دختر دارم کیمیا و یلدا . کیمیا کلاس سوم ابتدایی و یلدا چهار سالشه .همسرم با ازدواج با  من به شعر علاقمند شد و تقریبا بیشتر شعرای منو از بره .بعضی وقتا که بیتی یادم می ره از اون کمک می گیرم .

6-     نیاکان من زاده ی روستای بیابانک نایین هستن .ما با یغمای جندقی و حبیب یغمایی و کورش یغمایی نسبت فامیلی داریم .این موضوع رو یکی از علاقمندان شعر که اخیرا از اون روستا به ملاقات من اومده بود گفت ...بهترین پشتوانه ی من در شعر مرحوم مادرم بود ...اون سواد نداشت ولی شعر خیلی حفظ بود و همیشه منو به سرودن شعر مذهبی تشویق می کرد ...فراق اون  برای من ضربه ی سنگینی بود چراکه 3ماه بعد از رفتن پدرم رفت . شاد باشید.

 

نافه

 

پیچیده دراین دشت عجب بوی عجیبی
بوی خوشی از نافه ی آهوی نجیبی

یا قافله ای رد شده بارش همه گلبرگ
جامانده از آن قافله عطر گل سیبی

یک شمه شمیم خوش فردوس ..نه پس چیست
پس چیست عجب بوی خداوند فریبی

کی لایق بوی خوشی از کوی بهشت است
جانی که ازاین عطر نبرده است نصیبی

این گل گل صدبرگ نه هفتاد و دو برگ است
لب تشنه و تنهاست چه مضمون غریبی

با خط چلیپای پرازخون بنویسید
رفته است مسیحایی بالای صلیبی

پیران همه رفتند جوانان همه رفتند
جز تشنگی انگار نمانده است حبیبی

گاهی سر نی بود و زمانی ته گودال
طی کرد گل من چه فرازی چه نشیبی...