سلام

دوستان و بازدید کنندگان محترم که علاقمند به مطالعه ی  سفرنامه ی قونیه هستند می توانند ادامه ی این سفرنامه را در سایت لوح مطالعه کنند.ضمنا فصلنامه ی شعرهم در شماره ی جدید این سفرنامه را به طور کامل منتشر خواهد کرد .

*

بیست و نهم بهمن ماه اگر عمری باقی باشد به اتفاق افشین یداللهی در دانشگاه ازاد کاشان شعر خوانی خواهیم داشت .مشتاق دیدار دوستان دیده و نادیده هستم .

 

*

تعدادی از دوستان و بازدید کنند گان محترم از مدت ها پیش مرا به بازی شب یلدا دعوت کرده اند که تا به امروز فرصت لبیک به ندای آن ها فراهم نشده بود .چند یلدایی ناشنیده از من بشنوید :

 

1-     از بچگی عاشق تقلید صدا بودم ! صدای بیشتر معلم ها – شخصیت های کارتونی و بیشتر جک و جونورها را بلد بودم تقلید کنم .یه روز این تقلید صدا سر کلاس در دانشگاه نزدیک بود کار دستم بده ! و موقعی بود که داشتم صدای یکی از استادا رو تقلید می کردم ...که به خیر گذشت .تقریبا نحوه ی شعر خونی بیشتر شاعرا رو می تونم تقلید کنم ......مثل......(بگذریم )

2-     بر حسب اتفاق شاعر شدم .اولین شعرم رو وقتی گفتم که خبر یه مسابقه ی شعر رو زده بودن توی تابلوی اعلانات مدرسه .وقتی رفتم خونه کتاب " نجوای جنون " ساعد باقری رو که تازه خریده بودم خوندم و ناخوداگاه  یکی از غزلای اون رو تضمین کردم .اون شعر توی مسابقه اول شد ! و یه مثنوی جایزه گرفتم ....اولین شعرم سال 63 توی مجله اینده سازان چاپ شد ...اون شب تا صبح خوابم نبرد ! و مجله رو گذاشتم زیر سرم و خوابیدم .حالا نسبت به چاپ شعرم توی جراید حس خاصی ندارم .

3-     از میون حشرات عاشق عنکبوتم ! ولی هنوز این معمار چیره دست پرده های توری توی شعرمن راه پیدا نکرده .به همین دلیل فیلم " مرد عنکبوتی " رو خیلی دوس دارم .جوون تر که بودم کفتر باز بودم ! یه پشت بوم کفتر چه حالی می داد !

4-     تقریبا به همه ی هنرها یه ناخنکی زدم مثل : بازیگری – خوش نویسی –موسیقی – تعزیه خونی و ...نمی دونم چی شد که وقتی به شعر رسیدم همه اونارو کنار گذاشتم .شعر بخشی از زندگی منه ..بدون شعر تعریفی از خودم و زندگی ندارم .

5-     دانشجو که بودم خر شدم و عاشق شدم ! البته ثمره ی اون عشق نافرجام چند تا غزل بود که در دهه ی هفتاد خیلی زمزمه می شد .همسرم رو مادرم برام پیدا کرد .دو تا دختر دارم کیمیا و یلدا . کیمیا کلاس سوم ابتدایی و یلدا چهار سالشه .همسرم با ازدواج با  من به شعر علاقمند شد و تقریبا بیشتر شعرای منو از بره .بعضی وقتا که بیتی یادم می ره از اون کمک می گیرم .

6-     نیاکان من زاده ی روستای بیابانک نایین هستن .ما با یغمای جندقی و حبیب یغمایی و کورش یغمایی نسبت فامیلی داریم .این موضوع رو یکی از علاقمندان شعر که اخیرا از اون روستا به ملاقات من اومده بود گفت ...بهترین پشتوانه ی من در شعر مرحوم مادرم بود ...اون سواد نداشت ولی شعر خیلی حفظ بود و همیشه منو به سرودن شعر مذهبی تشویق می کرد ...فراق اون  برای من ضربه ی سنگینی بود چراکه 3ماه بعد از رفتن پدرم رفت . شاد باشید.