کلاغ پر....

جواد زهتاب از دوستان شاعر هم ولایتی من است .هفته پیش بالاخره تصمیم گرفت به لباس مقدس سربازی ملبس شود ! این غزل را به عنوان آش پشت پا  برایش نوشته ام .این هم وبلاگش .

 

خوشا چو باغچه از بوی یاس سر رفتن

خوشا ترانه شدن بی صدا سفررفتن *

سری تکان بده بالی دمی لبی حرفی

چرا که شرط ادب نیست بی خبر رفتن

چقدر خاطره ماندن به سینه ی دیوار

خوشا چو تیغ به مهمانی خطررفتن

زمین هر آینه تیر و هوا هر آینه تار

خوشا به پای دویدن خوشا به سررفتن

دراین بسیط درن دشت چون سپیداران

خوشا در اوج به پابوسی تبر رفتن

چه انتظار بعیدی است بیشتر ماندن

چه آرزوی بزرگی است زودتررفتن

به جرم هم قدمی با صف کبوترها

خوشا به خاک نشستن کلاغ پر رفتن

برو برو دل ناپخته ام که کار تو نیست

به بزم می سر شب آمدن ....سحررفتن

نه کار طبع من است این که کار چشم شماست

پی شکار مضامین تازه تر رفتن ...

* خسرو احتشامی اخیرا در گفتگویی با جام جم گفته بود : شعر کلامی است که سفر می کند ( و این تعریف تازه ای برای شعر می تواند باشد )

                                                                                    در دوقدمی اردیبهشت ۸۶

یک فیلمفارسی تحت ویندوز !

 

 

اخراجی ها را دیدم .البته نه توی سینما .در همان ساعات اولیه که سایت بیاتو موزیک  این فیلم را لو داد دانلود کردم و سر فرصت تماشا کردم .از این که کارگردان محترم فیلم حمله به سخنرانی ها و پایین کشیدن پرده ی فیلم هایی مثل " آدم برفی" را کنار گذاشته و به سینما روی آورده  و اتفاقا " اکبر عبدی" که روزگاری مورد غضب او بوده را به عنوان یکی از بازیگران فیلمش انتخاب کرده باید به او تبریک گفت و خدارا هم شکر کرد ! همانگونه که " مجید سوزوکی " در اخراجی ها متحول شد حتما کارگردان فیلم هم حق چنین تحولی را برای خود محفوظ می داند !

سرقت ناشیانه ی کارگردان از فیلم هایی مثل " رضا موتوری" –" گنج قارون " –" قیصر" و امثالهم کاملا مشهود است .تکیه کلا م های نخ نما شده و جوک هایی که هزاران بار در پیام های کوتاه و مهمانی ها و تاکسی و اتوبوس شنیده ایم  شاید برای توده ی مردم جذاب باشد ولی برای جماعت شاعر که واژه ها برایشان مثل نقل و نخودچی ازاین دهان به آن دهان می ریزد ...شوخی های خنک و بی مزه ای به حساب می آید.

 

 

" مجید سوزوکی" هم که آخر دست با قمه به جنگ تانک می رود و میان آن شلوغی معلوم نیست طبق کدام منطق سینمایی زخمی می شود و کلی هم خوش مزه بازی در می آورد و شهید می شود نهایت هنر کارگردان است .تقلید بی نمک ترانه های " معین " –" داود مقامی" و " عباس قادری" و..." یار دبستانی"  در نهایت لوسی است که جاذبه های خود را در فیلم هایی مثل " ادم برفی" و" مرسدس" و امثالهم خیلی سال پیش از دست داده است .

معلوم نیست ده نمکی با این فیلم شلخته قصد داشته چه حرف تازه ای به تماشاچی تحویل دهد ؟ تمام این حرف ها را بسیار هنری تر در فیلم هایی مثل : " آژانس شیشه ای " – " لیلی با من است " – " مارمولک " و ...قبلا دیگران زده اند .

از کل فیلم بازی " اسیوند " را منطقی تر و دل نشین تر دیدم ...کامبیز دیرباز همان بازی " تب سرد " را ارائه داد.شریفی نیا هم درهمان تیپ " دنیا " و " ازدواج به سبک ایرانی " مانده ..اکبر عبدی هم به جز یکی دو دیالوگ با نمک فقط بی نمکی ارائه می دهد و بس ....ارژنگ امیرفضلی و امین حیایی هم که واقعا خنک و لوس بازی کرده اند ....

من منتقد نیستم و این نوشته ها فقط اظهارات یک تماشاچی معمولی سینماست .ولی از این که داوران جشنواره فیلم فجر به این فیلم اهمیتی ندادند خوشحالم و به آنها تبریک می گویم و از این که مردم از چه چیز این فیلم خوششان آمده سخت متحیر...

بدون شرح !

 

دوستان از بس که در آزار من کوشیده اند

درحضور سایه بی شمشیر نتوانم نشست !

                                                                       میرشکاک

بهار خانوم

سلام..خوش اومدی ..صفا آوردی

این همه عطرو از کجا آوردی ؟

حاشیه ی دامن چین چینت گل

سر می ره از زنبیل و خورجینت گل

چه چارقد رنگ و وارنگی داری

چه دامن سبزو قشنگی داری

مگه قرار نبود که بر نگردی

حداقل مارو خبر می کردی !

همین دیشب برفارو پارو کردیم

دالون و صبحی آب و جارو کردیم

تو که هزار تا کشته مرده داری

سر به سر گلا چرا می ذاری؟

یه کم بتاب به غنچه های قالی

آهای آهای خورشید پرتقالی

بهار خانوم ! خوش اومدی به خونه

بی تو صفا نداره آشیونه

بهار خانوم قربون اسم نازت

قربون پاکی چادر نمازت

جواب سلام غنچه ها یادت رفت

بهار خانوم ..عیدی ما یادت رفت !