بهار خانوم
سلام..خوش اومدی ..صفا آوردی
این همه عطرو از کجا آوردی ؟
حاشیه ی دامن چین چینت گل
سر می ره از زنبیل و خورجینت گل
چه چارقد رنگ و وارنگی داری
چه دامن سبزو قشنگی داری
مگه قرار نبود که بر نگردی
حداقل مارو خبر می کردی !
همین دیشب برفارو پارو کردیم
دالون و صبحی آب و جارو کردیم
تو که هزار تا کشته مرده داری
سر به سر گلا چرا می ذاری؟
یه کم بتاب به غنچه های قالی
آهای آهای خورشید پرتقالی
بهار خانوم ! خوش اومدی به خونه
بی تو صفا نداره آشیونه
بهار خانوم قربون اسم نازت
قربون پاکی چادر نمازت
جواب سلام غنچه ها یادت رفت
بهار خانوم ..عیدی ما یادت رفت !
+ نوشته شده در سه شنبه هفتم فروردین ۱۳۸۶ ساعت توسط سعید بیابانکی
|
مانده از شب های دورادور ....درمسیر خامش جنگل ....سنگچینی از اجاقی خرد... واندرو خاکستر سردی ....